تبليغاتX
:: منتظرین ظهور امام زمان(عج) ::  

گروه منتظرین ظهور بابل



در مقاله قبلی از ابن تیمیه و افکارش گفتیم که برای شناخت فرقه گمراه کننده وهابیت لازم می‎نمود. گفتیم که افکار ابن تیمیه از همان روزهای نخست از سوی اندیشمندان و علمای شیعه و سنی مورد نقد قرار گرفت و در این زمینه کتاب‎های بسیاری نگاشته شد.

اما متاسفانه پس از گذشت حدود 5 قرن از ابن تیمیه، آراء و افکار وی توسط فردی به نام محمدبن عبدالوهاب (که از علمای بزرگ عربستان سعودی بوده)، از انزوا بیرون آورده شد و موجی از تفرقه را بین مسلمانان ایجاد نمود و باعث کشتاری شدید بین ایشان شد.

ترویج آراء ابن تیمیه از سوی محمدبن عبدالوهاب (که عنوان مکتب وهابیت را به خود گرفت) باعث حمله وهابیون با پشتیبانی سیاسی – نظامی شیوخ برخی از قبایل "نجد" به مناطق مسلمان‎نشین حجاز، عراق، شام و یمن، در دهه‎های نخست قرن 13 هجری و قرن 19 میلادی شد.

در دورانی که انگلیسی‎ها، فرانسوی‎ها، روس‎های تزار و آمریکایی‎ها چشم طمع به کشورهای اسلامی دوخته بودند؛ محمدبن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم "شفاعت‎خواهی از پاکان" و "زیارت قبور اولیاء خدا" مشرک و بت‎پرست و واجب القتل! معرفی کرد و اعراب بادیه‎نشین را برانگیخت که مناطق سنی‎نشین و شیعه‎نشین حجاز، عراق، شام و یمن را به خاک و خون بکشند و اموال مسلمین را به عنوان غنیمت جهاد با کفار به غارت برند!

نکته عجیب و غیرقابل هضم در این جریان، مسئله فتوای محمدبن عبدالوهاب (به عنوان یک فقیه مسلمان) به تکفیر مسلمانان جهان و تشویق و ترغیب پیروان خویش به قتل و غارت فجیع آنان به اتهام شرک و بت‎پرستی است که صحنه‎ای جانگداز در طول دو قرن اخیر پیش آورده است.

وی در کتاب کشف الشبهات می‎نویسد: «کسانی که فرشتگان و پیامبران و اولیاء الله را شفیع قرار داده، و به وسیله آنها نزد پروردگار تقرب می‎جویند، خونشان حلال و قتل آنان جایز است.»(1)

خشونت و قساوتی که در ذات این فرقه نهفته و مظاهر آن در ترورها و سر بریدن‎های فجیع شیعیان در پاکستان و افغانستان است؛ باور نکردنی است.

و اینک محمدبن عبدالوهاب را بیشتر بشناسیم:

محمدبن عبدالوهاب در سال ۱۱۱۵ق در شهر عُیَینه از توابع نجد دیده به جهان گشود. پدر وی عبدالوهاب، که مردی صالح و متقی بود، از قضات آن شهر به شمار می‌رفت. محمد، فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت. سپس برای تکمیل معلومات رهسپار مدینهٔ منوره شد و در آنجا به تحصیل حدیث و فقه پرداخت.

در دوران تحصیل در مدینه، گهگاه مطالبی بر زبانش جاری می‌شد که از عقایدی خاص حکایت داشت، چندان که اساتید وی نسبت به آینده‌اش نگران شده و می‌گفتند: اگر این فرد به تبلیغ بپردازد گروهی را گمراه خواهد کرد.(2)

پس از چندی، محمدبن عبدالوهاب مدینه را به سوی نقاط دیگر ترک کرد و چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد، یکسال در کردستان و دو سال در همدان اقامت گزید. اندک زمانی نیز در اصفهان و قم بود و آنگاه از سمت بصره به احساء رفت و از آنجا به «حُرَیمله»، اقامتگاه پدرش رفت.

وی تا زمانی که پدرش در قید حیات بود، کمتر سخن می‌گفت. ولی منازعات سختی میان او و پدرش در می‌گرفت. ولی پس از درگذشت پدر در سال ۱۱۵۳ ق، محمد پرده از روی عقاید خود برداشت.(3)

 
تبلیغات محمدبن عبدالوهاب

تبلیغات محمدبن عبدالوهاب در شهر «حریمله» افکار عمومی را برآشفت، به گونه‌ای که ناچار شد آنجا را به سوی «عیینه» (زادگاهش) ترک کند. در «عیینه» با حاکم وقت، عثمان بن معمر، تماس گرفت و دعوت جدید خود را با او در میان نهاد و قرار شد که او با پشتیبانی حاکم، آیین خود را تبلیغ کند. ولی فرمانروای «احساء» که مقامی برتر از حاکم عیینه داشت عمل عثمان را ناروا شمرد و دستور داد هرچه زودتر محمدبن عبدالوهاب را از شهر عیینه بیرون کند.

بنابراین وی ناچار شد مکان سومی را به نام «درعیه» برای اقامت برگزیند که محمدبن سعود (جد آل سعود) بر آن حکومت می‌کرد. او دعوت خود را با حاکم درعیه در میان نهاد و هر دو پیمان بستند که رشتهٔ دعوت از آنِ محمدبن عبدالوهاب و زمام حکومت در دست محمد بن سعود باشد. برای استحکام این روابط، ازدواجی نیز بین دو خانواده صورت گرفت.

محمدبن سعود بر قبائل "عتوب" و "عنزه" امارت داشت. وی افکار شیخ محمدبن عبدالوهاب را شعار حکومت خود قرار داد و برای نشر آن با شهر‌های مجاور خود جنگ‎ها کرد و مرکز حکومت خود را "درعیه" قرار داد، در آن زمان "ریاضی‌ها" از دعوت او سرپیچیدند و "دهام بن دواس" امیر ریاض با ابن سعود سال‎ها جنگید تا عاقبت مغلوب شد و حکومت ریاض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزیز بن سعود به امارت رسید. او نیز برای نشر آئین وهابیت کوشش‎ها و جنگ‎ها کرد. (4)

محمدبن عبدالوهاب تبلیغ خود را در پرتو قدرت حاکم آغاز کرد. زمانی نگذشت که هجوم به قبایل اطراف و شهرهای نزدیک شروع شد و سیل غنایم از اطراف و اکناف به شهر درعیه که شهر فقیر و بدبختی بود، سرازیر گشت. این غنایم چیزی جز اموال مسلمانان منطقهٔ «نجد» نبود که با متهم شدن به شرک و بت‌پرستی، اموال و ثروتشان بر سپاه محمدبن عبدالوهاب حلال شده بود تا آنجا که "آلوسی" که خود تمایلات وهابی‌گری دارد، از مورخی به نام "ابن بُشر نجدی" چنین نقل می‌کند:

«من در آغاز کار، شاهد فقر و تنگدستی مردم درعیه بودم ولی بعدها این شهر در زمان سعود (نوهٔ محمد بن سعود) به صورت شهری ثروتمند درآمد، تا آنجا که سلاح‎های مردم آن، با زر و سیم زینت یافته بود. بر اسبان اصیل و نجیب سوار می‌شدند و جامه‌های فاخر در بر می‌کردند و از تمام لوازم ثروت بهره‌مند بودند، به حدی که زبان از شرح آن قاصر است.»(5) 

دو چیز به انتشار دعوت محمدبن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه‌نشین نجد کمک کرد:

۱. حمایت سیاسی و نظامی آل سعود.

۲. دوری مردم "نجد" از تمدن، علم و معارف اسلامی.(6)


جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از نجد(همچون حجاز، یمن، شام و عراق) داشتند، جاذبه‌ای دلفریب داشت: ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می‌یافتند، بر مهاجمین حلال بود، اگر می‌توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار می‌دادند و در غیر این صورت به غنایمی که به دست‌ آورده بودند، اکتفا می‌کردند.(7)
 
سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه دادند. مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله‎ور شدند. سپاه وهابی جنایات بسیاری در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و یا بیشتر را به قتل رساندند.

آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمدبن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می‎کنند.

.
کشتار توسط وهابیان در عتبات عالیات

کشتار وهابیان در عتبات عالیات؛ صفحه‌ای سیاه در تاریخ اسلام است. "صلاح‌الدین مختار" که از نویسندگان وهابی است می‌نویسد: در سال ۱۲۱۶ ق. امیر سعود با سپاه بزرگی، متشکل از مردم نجد و عشایر جنوب، حجاز، تهامه و دیگر نقاط، به قصد عراق حرکت کرد. وی در ماه ذی القعده به شهر کربلا رسید و آنجا را محاصره کرد.

سپاهش، برج و باروی(دیوار) شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه‌ها بودند به قتل رساندند. سپس نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه‌ای به نام ابیض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقیه، به نسبت هر پیاده یک سهم و هر سواره دو سهم، بین مهاجمین تقسیم شد.(8

"ابن بشر"، مورخ نجدی، دربارهٔ حملات وهابیان به نجف می‌نویسد: در سال ۱۲۲۰ق، سعود با سپاهی انبوه از نجد و اطراف آن، به بیرون مشهد معروف در عراق (مقصود، نجف اشرف است) فرود آمد و سپاه خود را در اطراف شهر پراکنده ساخت. وی دستور داد باروی شهر را خراب کنند ولی سپاه او زمانی که به شهر نزدیک شدند به خندق عریض و عمیقی برخوردند که امکان عبور از روی آن وجود نداشت. در جنگی که بین طرفین رخ داد، بر اثر تیراندازی از باروهای شهر، جمعی از سپاهیان سعود کشته شدند و بقیهٔ آنها از گرد شهر عقب نشسته، به غارت روستاهای اطراف پرداختند.(9)

به این نکته توجه کنیم که وهابیان تنها بلاد شیعه‌نشین را مورد تاخت و تاز خود قرار نمی‌دادند؛ بلکه کلیهٔ مناطق مسلمان‌نشین حجاز، عراق و شام، در تیرس حملات وهابیان قرار داشت و تاریخ در این مورد، از هجوم‌های وحشیانه‌ای گزارش می‌دهد که در اینجا به یک مورد اشاره می‌کنیم:

"جمیل صدقی زهاوی" در خصوص فتح طائف به دست وهابیان می‌نویسد: از زشت‌ترین کارهای وهابیان، قتل عام مردم است که بر صغیر و کبیر رحم نکردند. طفل شیرخوار را بر روی سینهٔ مادرش سر می‌بریدند. جمعی را که مشغول فراگرفتن قرآن بودند، همه را کشتند. چون در خانه‌ها کسی باقی نماند به دکان‎ها و مساجد رفتند و هر کس بود، حتی گروهی که در حال رکوع و سجود بودند، را کشتند. کتاب‎ها را که در میان آنها تعدادی مصحف شریف(قرآن) و نسخه‌هایی از صحیح بخاری و مسلم (از معتبرترین کتاب‎های حدیثی در نزد اهل تسنن) و دیگر کتب حدیث و فقه بود در کوچه و بازار افکندند و آنها را پایمال کردند. این واقعه در سال ۱۲۱۷ق اتفاق افتاد.(10)   

وهابیان پس از قتل عام طائف، نامه‌ای به علمای مکه نوشته و آنان را به آیین خویش دعوت کردند. سپس صبر کردند تا ایام حج تمام شد و حاجیان از مکه بیرون رفتند، آنگاه قصد مکه نمودند.

به نوشتهٔ شاه فضل رسول قادری(هندی)، علمای مکه در کنار کعبه گرد آمدند تا به نامهٔ وهابیان نجد پاسخ گویند، در حین گفتگو و مشاورهٔ آنان، ناگهان جمعی از ستمدیدگان طائف داخل مسجدالحرام شدند و آنچه را بر آنان گذشته بود، بیان داشتند و در میان مردم شایع شد که وهابیان به مکه آمده و کشتار خواهند کرد.

مردم مکه سخت در وحشت و اضطراب افتادند، چندان که گویی قیامت برپا شده‌ است. علما اطراف منبر (در مسجدالحرام) جمع شدند. ابوحامد خطیب به منبر رفت و نامهٔ وهابیان و جواب علما در رد عقاید آنان را قرائت کرد. آنگاه خطاب به علما و قضات و فقها گفت: گفتار نجدیان را شنیدید و عقایدشان را دانستید.

دربارهٔ آنان چه می‌گویید؟ همهٔ علما و مفتیان مذاهب اربعهٔ اهل تسنن، از مکهٔ مشرفه و سایر بلاد اسلامی که برای ادای مناسک حج آمده بودند، به کفر وهابیان حکم کردند و بر امیر مکه واجب دانستند به مقابلهٔ با آنان بشتابد و افزودند که بر مسلمین واجب است او را یاری کنند و با وی در جهاد شرکت نمایند و هر کس بدون عذر، تخلف کند، گنهکار بوده و هر کس در این راه شرکت کند مجاهد و در صورت کشته شدن شهید خواهد بود. در این امر، اتفاق نظر بود و فتوای مزبور را نوشتند و همه مُهر کردند.(11)

بدینگونه می‎بینیم که آیین وهابیت از دیرباز از سوی کلیه فرق اسلامی (اعم از شیعه و سنی) محکوم به بطلان بوده است.

وهابیان با این افکار خشن باعث ایجاد اختلاف و تشتت و درگیری میان مسلمانان شده‎اند و استعمار را خشنود نمودند. تا جایی که «لورد کورزون» در توصیف شریعت وهابیت می‎گوید: "این دین عالی‎ترین و پربهاءترین دینی است که برای مردم به ارمغان آورده شده است." با این که محمدبن عبدالوهاب از دنیا رفته است ولی مستشرقین و استعمارگران دائما در صدد دفاع از افکار او هستند، تا جایی که مستشرق یهودی «جولد تسهیر» او را پیامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افکار او تحریک می‎نماید.

وهابیت فرقه‎ای است که نه پایبندی بر اعتقادات مذاهب اهل تسنن دارد و نه بر اعتقادات تشیع، و از تمامی مذاهب معتبر اسلام خارج است و علمای چهارگانه اهل تسنن و علمای تشیع در ردّ این فرقه کتاب‎های بسیاری نوشته‎‎اند. و علمای مذاهب چهارگانه و علمای تشیع، نسبت به رهبران و پیروان وهابیت حکم به گمراهی و خروج از راه و روش مسلمانان داده‌اند؟

وهابیت فرقه‎ای است که دشمنان اسلام آن را برای تفرقه افکنی و سوء استفاده از مسلمانان ایجاد کرده است. دشمنان که همواره از اسلام و اعتقادات آن واهمه داشته‎اند مدام در پی آن بوده‎اند که بین مذاهب مختلف مسلمین تفرقه ایجاد کنند و حمایت از وهابیت توسط دشمنان اسلام راهی برای جدایی بین مسلمانان است. 

پی‎نوشت‎ها:

1- کشف الشبهات، صص 58- 87.

2- جمیل الصدقی الزهاوی، الفجر الصادق، ص ۱۷؛ سید احمد زینی الدحلان، فتنة الوهابیة، ص۶۶ .

3- آلوسی، تاریخ نجد، صص ۱۱۱-۱۱۳ .

4- وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 37.

5- تاریخ ابن بشر نجدی، ج1، ص ۲۳.

6- وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 38.

7- جزیرة العرب فی القرن العشرین، ص ۳۴۱

8- تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ج3، ص ۷۳ .

9- عنوان المجد فی تاریخ نجد: ج۱، ص۳۳۷ .

10- الفجر الصادق، ص ۲۲8.

11- سیف الجبار المسلول علی الاعداء، شاه فضل رسول قادری، استانبول ۱۳۹۵ ق، ص۲ به بعد.

   گروه دین و اندیشه  سایت تبیان

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ایلیا |

كلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.(1) در حداقل سه آیه از قرآن کریم این واژه به صورت «شیعه» به کار رفته است:

رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 1- سوره مریم: ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِیًّا؛ آنگاه از هر دسته‏اى كسانى از آنان را كه بر [خداى] رحمان سركش‏تر بوده‏اند بیرون خواهیم كشید (2)

2- سوره قصص: وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ؛ و (حضرت موسی) داخل شهر شد بى‏آنكه مردمش متوجه باشند پس دو مرد را با هم در زد و خورد یافت‏یكى از پیروان او و دیگرى از دشمنانش [بود] آن كس كه از پیروانش بود بر ضد كسى كه دشمن وى بود از او یارى خواست پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت گفت این كار شیطان است چرا كه او دشمنى گمراه‏كننده [و] آشكار است (3)

 3- سوره صافات: وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ؛و بى‏گمان ابراهیم از پیروان او (حضرت نوح) است (4) در این سوره حضرت حق ابراهیم خلیل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ایمان و عقیده ، و جهاد و عبادت شیعه نوح شمرده است . و ان من شیعته لإبراهیم : و بی تردید ابراهیم از پیروان نوح بوده است.

در آیات دیگری نیز مشتقات این واژه به کار رفته است:

1- مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَكَانُوا شِیَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛از كسانى كه دین خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند (5)

2- وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِی شِیَعِ الأَوَّلِینَ؛و به یقین پیش از تو [نیز] در گروه هاى پیشینیان [پیامبرانى] فرستادیم (6)

3-  قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ یَلْبِسَكُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَیْفَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ بگو او تواناست كه از بالاى سرتان یا از زیر پاهایتان عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى از شما را به بعضى [دیگر] بچشاند بنگر چگونه آیات [خود] را گوناگون بیان مى‏كنیم باشد كه آنان بفهمند (7)

4-  إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینَهُمْ وَكَانُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُواْ یَفْعَلُونَ؛ كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستى كارشان فقط با خداست آنگاه به آنچه انجام مى‏دادند آگاهشان خواهد كرد (8

بنابراین اصل این واژه برگرفته از قرآن کریم است.

كلمة شیعه و مشتقات آن بارها در قرآن مجید به کار رفته است. این واژه در اصل لغت به معنای گروه، فرقه، دسته و پیرو است.
 در طول حیات پر بار رسول اکرم به مناسبت های مختلف ایشان علی(علیه السلام) را به عنوان خلیفه و جانشین پس از خود معرفی فرمودند. رسول مکرم برای بیان این حقیقت که مسیر صحیح اسلام پس از ایشان تنها در پیروی از ولایت امیر المؤمنان علی (علیه السلام) خلاصه می شود بارها از علی و شیعه او یعنی پیروانش، نام برده اند.

 از جمله:

1- بعد از نزول آیه ان الذین امنو و عملو الصالحات اولئك هم خیر البریه؛ در حقیقت كسانى كه گرویده و كارهاى شایسته كرده‏اند آنانند كه بهترین آفریدگانند(9) روی مبارك را به علی علیه السلام نموده و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه؛.یعنی این مرد و پیروانش بهترین آفریدگان اند.(10)

2- رسول الله صلی الله علیه وآله فرمودند : یا علی انت و شیعتك تردون علی الحوض رواء و ان عدوك یردون علی ظما ء مقبحین.(11)

3- رسول الله درحالی که به علی(علیه السلام) اشاره می فرمودند، خطاب به مردم فرمودند: جاء خیر البریة انت و شیعتك یوم القیامة راضین مرضین؛ بهترین بشر آمد. تو و پیروانت در روز قیامت راضی و خشنود خواهید بود.(12)

4- یا علی ان الله قد غفر لك و لوالدیك و لاهلك و لشیعتك؛ ای علی همانا خداوند تو را و پدر و مادرت را و خانواده ات را و پیروانت را بخشیده است.(13)

5- انك ستقدم علی الله و شیعتك راضین مرضین؛ همانا تو به پیشگاه الهی می روی و پیروانت راضی و خشنودند.(14)

6- انت و شیعتك فی الجنة؛ تو و پیروانت در بهشت خواهید بود.(15)

7- علی و شیعته فهم الفائزون یوم القیامة؛ علی و پیروانش در روز قیامت رستگارن.(16)

وقریب به همین مضامین كه لفظ شیعه از زبان مبارك نبی جاری شده است, در بسیاری از كتب صحیح و معتبر اهل تسنن نیز به وفور یافت می شود:

سنن ابن ماجه

مجمع الزواید هیثمی

كنوزالحقایق فی احادیث خیر الخلایق مناوی

استیعاب ابن عبدالبر

مستدرك حاكم

حلیةالاولیاء ابونعیم اصفهانی

تاریخ بغداد خطیب بغدادی

الصواعق المحرقة ابن حجرمكی

ریاض النظرة محب طبری

شرف النبوة ابوسعید

مناقب خوارزمی

نهایة ابن اثیر

 پس از رحلت پیامبر اکرم بر خلاف دستور و توصیه حضرت، در سقیفه بنی ساعده جلسه ای تشکیل شد تا خلیفه بعد از پیامبر تعیین شود! جلسه ای که در آن خلیفه و جانشین حقیقی پیامبر که در طول حیات شریف خود بارها بر آن تأکید نموده بود، حضور نداشت. زیرا مشغول به خاکسپاری بدن شریف پیامبر بود!!

بدین ترتیب با انحراف جریان خلافت از مسیر اصلی خود اسلام حقیقی تنها در علی و پیروان او خلاصه شد. از این رو در طول تاریخ اسلام پیروان علی(علیه السلام) با عنوان مشخص شیعه نامیده شدند.
در مقابل این گروه که اقلیت مسلمانان صدر اسلام را تشکیل می دادند، اکثرت مسلمانان به خلافت خلفایی که در سقیفه انتخاب شدند رضایت دادند و در طول تاریخ اسلام خود را اهل تسنن به معنی کسانی که به سنت و روش پیامبر عمل می کنند!، نامیدند. حال این که چه کسانی واقعاً به سنت و روش پیامبر عمل می کنند سؤالی است که به اندازه همه تاریخ اسلام پاسخ دارد!!

پی نوشت ها:

1- لسان العرب

2- سوره مریم آیه 69:

3- سوره قصص آیه 15

4- سوره صافات آیه 83

- سوره روم آیه 32

6- سوره حجر ایه 10

7- سوره انعام آیه 65

8- سوره انعام آیه 159

9- سوره بینه آیه 7 

10-  تفسیر الدرالمنثور جلا ل الدین سیوطی

11- ابن ماجه و الطبرانی فی الكبیر عن ابی رافع

12-  رواه ابن جریر فی تفسیره ذیل آیه خیر البریة وابونعیم وابن مردویه والدیلمی عن جابر.

13- دیلمی عن علی و ابو ایوب الانصاری.

14- دیلمی و ابن عساكر والخوارزمی عن جابر.

15- الدار قطنی عن ام سلمه وله طرق اخر اخرجه ابن حجر.

16- الطبرانی عن علی و ابن مردویه و ابونعیم و دیلمی عن ابن عباس.

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط ایلیا |

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)   

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.


شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.
تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.
.
اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.


ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.


شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

 

مبانى فكرى ابن تیمیه
مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى
در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.
ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)
بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

3- انكار فضائل اهل البیت
بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.
- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن
بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

در مقاله بعدی بنام وهابیت فرقه ای علیه شیعه وسنی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

 
   گروه دین و اندیشه سایت تبیان

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط ایلیا |

با تحقیق در تاریخ اسلام و شناخت سیره خوارج روشن می شود که آنان دارای افکاری بسته و برداشتی غلط از اسلام,قرآن و خلافت الهی بودند و چگونه با مسلمین برخورد می کردند و از روی جهل و بی خردی,به تکفیر آنها می پرداختند و خون و اموال آنها را مباح می شمردند!

روش وهابیان در امتداد روش خوارج است و مسلمانان از زمانی که ابن عبدالوهاب مسلط شد تا زمان حاضر بهای تاثیر آن جریان خطرناک را می پردازند.این گفته وهابیان : "لا دعاء الا لله و لا شفاعه الا لله و لا توسل الا بالله و لا استغاثه الا بالله",شعار "لا حکم الا لله"خوارج را در ذهن تداعی می کند.

امیرالمومنین در مورد این جمله خوارج می فرماید:"کلمه الحق یراد به الباطل"یعنی کلمه حق است,چون مطابق آیه کریمه "ان الحکم الا لله" است و اراده باطل است,زیرا منظور از آن را امیری گرفتند که فقط باید خدا باشد و غیر از او کسی نباید حکومت کند.لازمه حکومت خداوند در میان مردم , تجسیم است.

وجوه مشترک و مشابهت های رفتاری وهابیان با خوارج:

1-وهابیان انسان ها را می کشند و آبادانی ها را از بین می برند و مسلمانان را از دم تیغ می گذرانند_به این بهانه که آنها از میت طلب شفاعت می کنند_در این صورت همان افکار خشک و بسته خوارج در فهم اسلام به ذهن تداعی می کند.

2-وهابیت حکم به شرک کسانی می کند که با عقاید آنها مخالف اند و به ایشان خطاب می کنند "یا مشرک"و "یا کافر"با این برخورد افکار خوارج در مواجهه با مسلمین به ذهن می آید. آنان به خیال خود احتیاط پیشه کرده و یک دانه خرما را به احتمال آنکه صاحب آن راضی نیست,نمی خوردند و یا از کشتن خوک ولگرد,به احتمال اینکه مال یک فرد کتابی که در ذمه اسلام است,خودداری میکنند!!!

این در حالی است که با تمام خود بینی و گستاخی,صحابی رسول خدا را که روزه دار و در گردنش قران بود به جرم تبری نکردن از امیر المومنین به شهادت رسانیدند و با ریختن خونش به خدا تقرب جستند!!!!!!و مسلمانان را می بینی که به خاطر ترس از جانشان تظاهر می کنند که اهل کتاب بوده و اظهار نمی کنند که مسلمان هستند!!!!!

وهابیت نیز آیه کریمه" و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا" یعنی همانا مساجد از آن خدا است,پس هیچ کس را با خدا نخوانید,بر کسی تطبیق می دهند که به قبر نبی مکرم یا به قبر صحابی جلیل یا یکی از صالحین متوسل می شود.خوارج نیز آیاتی که درباره کافران و مشرکان نازل شده بود را به مسلمانان و مومنان حمل میکردند!!!

ابن عمر در این باره می گوید:خوارج به آیاتی مراجعه میکردند که در مورد کافران بود سپس آن را بر مومنان تطبیق می دارند.

وهابیان کسی را که مخالف عقایدشان باشد مشرک میدانند و مال و خون او را مباح می دانند.در صورتی که از ضروریات دین این است که هرکس شهادتین بر زبان جاری کند خونش محفوظ است و نیازی نیست قلب وی را بشکافی تا معلوم گردد ایمان در قلبش رسوخ کرده یا اینکه زبانی بوده!!!!!!

گویا وهابیون این آیه شریفه را فراموش کردند که "و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا"(نساء ایه 94) به کسی که اظهار اسلام می کند نگوئید مسلمان نیستی.

نبی مکرم اسلام هنگامی که از او درباره سرزمین نجد(زادگاه ابن عبدالوهاب)پرسیدند,فرمود: "زلزله آن جا و فتنه ها از آز آنجا است" (مسند احمد,ج 2,ص 81)

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط ایلیا |

اهل سنت كه از وقايع صدر اسلام مثل غصب خلافت حضرت علي (ع) ، شهادت حضرت زهرا (س) و واقعه عاشورا آگاهي دارند پس چرا به بزرگانشان اعتقاد دارند و آنها را دوست دارند؟

اهل سنت بطور كلي به دو دسته تقسيم شده اند؛ دسته اي كه اكثريت اهل سنت را تشكيل مي دهند و عوام اهل سنت مي باشند، واقعاً نمي دانند كه در صدر اسلام چه گذشته و جريان امامت و خلافت چگونه رقم خورده است. از اين رو، وقايع تاريخي بر آنها مشتبه گرديده اند، زيرا آنهائيكه حادثه غصب خلافت را به وجود آوردند و در حقيقت كودتايي عليه امام علي (ع) و اهل بيت ـ عليه السّلام ـ سامان بخشيدند، توانستند، تحريفاتي نيز در گفتار پيامبر به وجود آورند و وقايع را وارونه جلوه دهند.
مثلاً حديث متواتر غدير كه در همه منابع معتبر اهل سنت ذكر 7]

در نتيجه بخش عظيمي از اهل سنت كه از عوام مي باشند. از وقايع صدر اسلام آگاهي ندارند و نمي دانند كه چگونه سفارشات پيامبر (ص) در مورد اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه عدل قرآن دانسته شده، ناديده گرفته شد، و بر اثر جاه طلبي برخي از صحابه در سقيفه كودتاي بر عليه امام علي (ع)  سامان دهي گرديد، كه ريشه همه فتنه هاي است كه در طول تاريخ اسلام بوجود آمده اند.

اما برخي ديگري كه علما و دانشمندان اهل سنت را تشكيل مي دهند، آنها گر چه تا حدودي از وقايع و اتفاقات صدر اسلام آگاهي دارند و لكن بر اثر حب جا و رياست و تقليد از اسلاف شان، اصرار به پيروي از اهل سنت مي كنند.

برای مشاهده و مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه نماید:

1. پيشوائي از نظر اسلام، آيت الله سبحاني.
2. غذير خم و پاسخ به شبهات از كتب اهل سنت، عبدالصالح انتصاري.
--------------------------------------------------------------------------------
منابع:

[1] . احمد حنبل، مسند، بي نا، بي جا، 4/281.
[2] . پيشوايي، مهدي، تاريخ اسلام، دوره خلفا، قم، مؤسسه مذاهب اسلامي بي تا، 1/11.
[3] . ذهبي، تذكرة الحفاظ، بيروت، دارالكتب العليمه، ج 1، ص 7.
[4] . همان، 1/5.
[5] . جلالي، سيد محمد رضا، قم دفتر تبليغات، دوم 1418ق، ص 494.
[6] . مفيد، الافصاح في امامة اميرالمؤمنين، قم، مركز مؤسسه البعثة 1412، ص 227،.
[7] . حلي، منهاج الكرامة، قم، مؤسسة پژوهش و مطالعات عاشورا، اول بي تا، 79.

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط ایلیا |

مصاحبه با قرآن درباره امام زمان عليه السلام


 
باز شب و روز جمعه اي ديگر از راه رسيد ودل ما ياد بهار انتظار کرده است وتمناي حضور تو بار ديگر در جانمان شعله مي کشد و عقلمان با پرسش هاي آخر الزماني سرخ مي گردد ولي پاسخ جز از ناب ترين سرچشمه ها نجوييم يعني قرآن.اينگ سوالات ما وپاسخ هاي کتاب الهي!

 

سؤال اول: دليل و آيه اي بر وجود امام زمان عليه السلام را بيان فرماييد.

1- در سوره قدر خداوند مي فرمايد: «تنزل الملائکه والروح فيها بإذن ربهم من کل أمر ». تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار مي نمايد. يعني در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمين نزول مي فرمايند. در دوران رسول الله صلي الله عليه وآله به شخص پيامبر نازل مي شدند. و در هر عصري بايد کسي هم شأن پيامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصي که هم شأن پيامبر صلي الله عليه وآله است امام زمان عليه السلام است.
2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده في القربي ». به دليل عقلي، دادن اجر رسالت پيامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پيامبر «موده في القربي» است پس بايد «في القربي»رسول الله صلي الله عليه وآله در هر عصري باشند تا مردم با مودت به ايشان اجر رسالت را بدهند. و «في القربي» الان امام زمان عليه السلام مي باشند.

 

سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان عليه السلام تاکنون امکان دارد؟

1- خداوند در مورد حضرت يونس عليه السلام مي فرمايد: «فلولا أنه کان من المسبحين للبث في بطنه الي يوم يبعثون ». اگر يونس از تسبيح کنندگان نبود در شکم ماهي تا قيامت مي ماند. وقتي خداوند مي تواند يونس را تا قيامت در شکم ماهي زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان عليه السلام نيز براي او امري ممکن است.
2- اصحاب کهف سيصدونه سال در غار زنده ماندند «ولبثوا في کهفهم ثلاث مأته سنين و أزدادوا تسعا ».

 

سؤال سوم: وظيفه ما در قبال امام زمان عليه السلام چيست؟

خداوند مي فرمايد: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده في القربي ». براي مزد رسالت به «في القربي» (که امام زمان عليه السلام است) مودت کنيد. مودت نياز به معرفت دارد و مودت يعني محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان عليه السلام بايد هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسيم و هم از آن حضرت اطاعت کنيم.
 

سؤال چهارم: آيا امام زمان عليه السلام از ما خبر دارد؟

بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را مي بيند. خداوند مي فرمايد: «و قل إعملوا فسيري الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلي عالم الغيب و الشهاده فينبئکم بما کنتم تعملون ».

سؤال پنجم: چگونه مي توان يار امام زمان شد

با تقوي، چون بهترين و بالاترين معيار که به انسان ارزش مي دهد و انسان لياقت ياوري امام زمان عليه السلام را پيدا مي کند تقواست:«إن أکرمکم عندالله أتقيکم ». تقوا سبب بزرگي انسان شده و امکان مي دهد که انسان تکيه بر جاي بزرگان زند.
 

سؤال ششم:چند نمونه از نيازهاي ياران امام زمان عليه السلام را بيان کرده و چگونه بايد کسب کرد؟
الف- دانش و بينش: يار امام زمان عليه السلام بايد دانش و بينش الهي داشته باشد تا در تصميم گيري ها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخيص دهد. و اين را با تقوي بدست خواهد آورد، زيرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش دروني و باطني نگاه مي کند. خداوند مي فرمايد:«إتقوا الله و يعلمکم الله ».
ب) بصيرت و بينش: بصيرتي که با چشم باطن ببيند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهي در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکري و اخلاقي و روحي نشود. و اين بصيرت نيز با تقوا بدست مي آيد. خداوند مي فرمايد:«إن تتقوا الله يجعل لکم فرقانا ». فرقان يعني نيرو و تواني که با آن حق را از باطل جدا کنيد. به برکت اين تقوا انسان، شيطان شناس نيز مي شود. دشمن را هم مي شناسد.

ج) بيداري: هوشياري و بيداري؛ تا هروقت شياطين براي گول زدن آمدند، بيدار شود، دام ابليس را بشناسد و از شيطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سريع در چاه مي افتد. و اين هم با تقوا ممکن است. «إن الذين التقوا إذا مسهم طائف من الشيطان تذکروا فإذاهم مبصرون ».

 

سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوي برکات زياد مي شود، محصولات رونق مي يابد، مشکلات مردم حل مي شود و...؟
چون حکومت امام زمان عليه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوي هم ظاهر مي شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهاي برکت از زمين و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزي فراوان نيز بدنبال آن است «ولو أن أهل القري آمنوا و التقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الأرض » «و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب » «و من يتق الله يجعل له من أمره يسرا ».
 

سؤال هشتم: ويژگيهاي ياران امام زمان عليه السلام چيست؟

خداوند مي فرمايد: «إن الأرض يرثها عبادي الصالحون ». يعني زمين را بندگان صالح من به ارث مي برند. پس وارثان زمين که امام زمان عليه السلام و ياران ايشان هستند دو ويژگي دارند: 1-عبادالله اند 2- صالحين اند. حال به ويژگيهاي بندگان صالح خدا اشاره مي کنيم:
1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذين يمشون علي الأرض هونا »

2- داراي بينش صحيح هستند، زيرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است

3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »

4- اهل طاعت و سجده و قيامند، «و الذين يبيتون ربهم سجدا و قياما »

5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم مي شود نمي کنند، «والذين يقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »

6- اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم يقتروا »

7- موحدند و غير خدا را نمي خوانند، «لا يدعون مع الله الها آخر »

8- به جان انسانها احترام مي گذارند، «ولايقتلون النفس التي حرم الله إلا بالحق »

9- پاکدامنند، «ولايزنون »

10- دنبال پاکسازي روان خويش اند، «و من تاب و عمل صالحا »

11- جبران کننده عقب ماندگيها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »

12- حتي مرتکب مقدمات گناه هم نمي شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمي کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »

13- کلامشان صحيح است، «و الذين لا يشهدون الزو »

14- اهل لغو نيستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »

15- پرورش دهنده نسل سالم و مفيدند، «هب لنا من أزواجنا و ذرياتنا قره أعين »

16- امام ديگرانند، «و جعلنا للمتقين إماما »

17- به گزين اند. کلام را گوش مي دهند و از بهترين آن پيروي مي نمايند، «فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه »

18- ايمان دارند، «قل يا عباد الذين آمنوا إتقوا ربکم »

19- بنده خداي متعال هستند و امور خود را واگذار به خداي متعال مي نمايند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنيا نيستند، «ثم يقول للناس کونوا عبادا لي من دون الله »

20- شيطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوينهم أجمعين إلا عبادک منهم المخلصين »

21- ويژگيهاي صالحين را دارند يعني صددرصد اعمالشان صالح است، «والذين آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم في الصالحين »

22- امر ازدواج براي جوانان را تسهيل مي کنند، «و أنکحوا الأيامي منکم و الصالحين من عبادکم و إمائکم »

23- در کار خير از همديگر سبقت مي گيرند، «و يسارعون في الخيرات و أولئک من الصالحين »

 

سؤال نهم: ازدواج در حکومت مهدوي چگونه است؟

امام زمان عليه السلام و يارانش دو ويژگي دارند: 1-عباد خدا هستند 2- صالحين هستند «إن الأرض يرثها عبادي الصالحون ». يک نمونه از ازدواج صالحين را خداوند در قرآن ذکر مي کند که ازدواج دختر شعيب با حضرت موسي است، «قال إني أريد أن أنکحک أحدي إبنتي ها تين » (اول شعيب موسي را شناخت، سپس درخواست ازدواج را داد). از اين آيه مي توان فهميد که:
1- تا داماد را نشناختيد اجازه خواستگاري ندهيد. اول شناخت بعد اقدام

2- ويژگيهاي داماد در آيه دو چيز ذکر شده است: 1- قوي 2- امين. اين دو مهم است

3- اگر پيشنهاد از طرف خانواده دختر باشد اشکال ندارد

4- بعضي خانواده ها چند دختر دارند، اگر براي دختر دوم يا سوم خواستگاري آمد و دختر اولي ازدواج نکرده بود مانع نشويد

5- قبل از ازدواج، دختر و پسر همديگر را ببينند

6- مهريه بايد چند ويژگي داشته باشد. الف) سودآوري اقتصادي داشته باشد. لذا حضرت شعيب عليه السلام هشت سال چوپاني را مطرح نمود ب) مهريه معنوي باشد. حضرت شعيب فرمودند هشت حج ج) مهريه را کم مطرح کنند، تا داماد زياد کند. اين در زياد شدن محبت بين دختر و پسر مؤثر است د) مهريه نقد به عروس داده شود

7- پدر دختر سختگيري نکند

8- خانواده ها به هم اعتماد داشته باشند

 

سؤال دهم: ويژگيهاي امام زمان عليه السلام در قرآن چيست؟

پاسخ قرآن کريم:
1- معصوم است، «إنما يريدالله ليذهب عنکم الرجس أهل البيت و يطهرکم تطهيرا»

2- اولي الامر است، «أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منکم»

3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم عليه من أجر إلا من شاء أن يتخذ الي ربه سبيلا» « قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده في القربي». از جمع دو آيه معلوم مي شود «سبيل رب» همان « موده في القربي» است.

 

سؤال يازدهم: الگوهايي را معرفي نمائيد.


پاسخ قرآن کريم:
تمام انبياء عبادالصالحين اند.

 

تهيه و تنظيم براي تبيان: رضا سلطاني

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط ایلیا |

این نامه حضرت ولی عصر(عج) است خطاب به کسانی است که در وجود حضرت شک کرده بودند و شیخ ابی عمر عامری جواب حضرت را برای اینان آوردند:




بسم الله الرحمن الرحیم
خدا ما و شما را از فتنه ها عافیت دهد و به ما و شما روح یقین را هدیه دهد. خدا ما را در پناه خودش قراردهد، شما را هم ازعاقبت بد در پناه خودش قراردهد.

به من خبررسیده که شک کردید جماعتی از شما در دین، پس غمناک شدیم از شما که این (شک شما) بین ما و شما پرده انداخت (غصّه ما) برای شماست نه برای خودمان، به درستی که خدا با ماست پس هیچ نیازی ما به غیر خدا نداریم، حق همیشه با ماست پس به وحشت نمی اندازد ما راهر کس که بنشیند و ما صنعت دست خداییم؛ ومخلوقات، صنعت دست ما.

ای گروه چه شده است شما را تردد شما در شک است و در حیرت برگردانده شدید، آیا این آیه قرآن را نشنیدید که خداوند عزّوجل می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید رسول و اولی الامر از ایشان را»

آیا ندانستید آن آثاری که به شما رسیده، آن چه که بوده و ایجاد شده از ائمه گذشته و باقی مانده شماست؟ آیا ندیدید که خدای سبحان چگونه برای شما پناهگاه هایی قرار داده است که شما در آن پناهگاه ها به آرامش برسید؟ آیا ندیدید که خداوند برایتان چه عَلَم هایی را قرار داده است که شما به واسطه آن هدایت شوید؟

از حضرت آدم این پرچم بوده تا امامی که گذشت (امام حسن عسگری(ع)). هر زمان علمی ناپدید می شود، علم دیگری پدید می آید. وقتی خدا ستاره قبلی را گرفت، شما گمان بی جا کردید که خدا دینش را باطل کرد. وسیله بین خود و مخلوق را برید. این چنین نیست که شما گمان می کنید نه هیچ وقت بوده و نه خواهد بود، تا زمان قیامت، و امر خدا ظاهر می شود در حالی که مردم کراهت دارند.

و پدرم با سعادت کامل بر روش پدرانش گذشت، گام به گام جای آن ها قدم گذاشت، وصیت او و علم او در بین ما هست و کسی که جانشین او باشد و کسی که بنشیند جای او هم در بین ما هست. هیچ کس با ما دعوا نمی کند (در مورد موضوع جانشینی) مگر کسی که ظالم و گناه کار باشد.

اگر فرمان خدا که هیچ گاه مغلوب نمی شود نبود، حتماً از موقعیت ما چیزی بر شما ظاهر می شد که عقل هایتان سرگردان شود و شکهایتان از بین برود، ولی هر چه خدا بخواهد می شود .

پس تقوا داشته باشید و تسلیم ما شوید. امر شما بر ما وارد می شود، پس بر ماست صادر کردن (پاسخگویی به شما)، و اراده نکنید بر پرده برداری از چیزی که پرده افتاده بر شما (منظور خود حضرت هستند که در پس پرده غیبت به سر می برند) میل نکنید از طرف راست و برنگردید به چپ.

من خیرخواهی شما را کردم و خدا شاهد بر من و شماست. اگر نبود نزد ما که دوست داشتیم صلاح شما و رحمت بر شما و دوست داشتیم دلسوزی بر شما را، ما از مورد خطاب قراردادن شما مشغول به کار دیگری می شدیم.

خدا ما و شما را حفظ کند از قرار گرفتن در مهلکه ها و مرض ها و آفت ها به رحمت خودش، به درستی که خدا قادر بر هر چیزی است و خدا هم برای ما و هم برای شما سرپرست و حافظ است و سلام بر همه اوصیاء و اولیاء و مؤمنین "و رحمة الله و برکاته و صلی الله علی محمد النبی و سلم تسلیما"

مکیال المکارم



منبع خبر: موعود

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط ایلیا |

از آن جایی كه رضایت و خشنودی خداوند تبارك و تعالی همان رضایت و خشنودی حضرت بقیه الله الأعظم امام زمان(ع) است، بهترین راه تحصیل رضایت ایشان، عبودیت و بندگی خالص خداوند است. انسان باید واجبات شرعی را انجام دهد و از منهیات دینی پرهیز كند و به گونه ای رفتار كند كه بندگان الهی اعم از اقوام، همسایه ها و دیگران از وی راضی باشند و سعی كند كه دلی را شاد كند و كوشش كند كه دلش خالی از حق و كینه و حسد باشد و قلبش سلیم شود. وقتی انسان كردارش را نیك كرد و از اوامر و نواهی الهی سرپیچی نكرد و از آلودگی های ظاهری و باطنی خود را پاكیزه كرد، انسانی امام زمان پسند می شود و هنگامی كه پرونده اعمالش را به خدمت ولی عصر(ع) عرضه می دارند، حضرت خوش حال می شود.

امام صادق(ع) فرمود: "در هر پنج شنبه اعمال بندگان به رسول خدا(ص) و امامان(ع) عرضه می شود".(1) حضرت در حدیثی دیگر فرمود: چرا رسول الله(ص) را ناراحت می كنید؟ مردی عرض كرد: چگونه ناراحتش می كنیم؟ حضرت فرمود: آیا نمی دانید اعمال شما بر حضرتش عرضه می شود؟ كه اگر گناهی ببیند ناراحت می شود، پس رسول خدا را ناراحت نكنید، بلكه خوشحالش كنید.(2) بنابراین، انسان با بندگی و خودسازی و عمل به وظیفه خود در زمان غیبت كه بعضی از وظایف زمان غیبت عبارتند از: انتظار فرج، خواندن دعای فرج و دعای ندبه و دعای عهد و صدقه دادن برای سلامتی حضرت و انجام حج و زیارت به نیابت از ایشان و كارهای خیر دیگر می تواند قدمی در جهت خشنودی حضرت ولی عصر(عج) بردارد.
ایمان و عمل صالح دو ركن اساسی در زندگی انسان به شمار می رود و برای كسب رضایت امام مهدی(عج) باید هر چه بیشتر آن دو را تقویت كرد. گفته اند در دورة آخر الزمان مردم لباس اسلام را وارونه به تن می كنند؛ این سخن ممكن است به این معنا باشد كه برخی از ارزش های اسلامی جایگاه خود را از دست می دهد و برخی از امور بی ارزش یا ضد ارزش، ارزشمند می گردد. یكی از اموری كه موجب می شود فرد از این آسیب تا حد زیادی در امان بماند، این است كه باید تلاش كند اسلام را درست بفهمد و به آثار دانشمندان اسلامی مورد اعتماد مراجعه نماید. بعد از شناخت اسلام صحیح آن را به بهترین وجه ممكن در زندگیش پیاده كند. این بهترین راه جلب رضایت امام زمان(عج) است.


پی نوشت ها:
1. بحار، ج 23، ص 345.
2. كافی، ج 1، ص 219.

+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط ایلیا |

بسم الله الرحمن الرحيم

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2) الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ (3) مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5) اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ (6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ (7)




+نوشته شده در88/07/26ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط ایلیا |

منبع/deadisrael.blogfa.com/

+نوشته شده در88/07/23ساعت 10:39 بعد از ظهر توسط ایلیا |

امروز اولین تولد وبلاگ گروه منتظرین ظهور شهرستان بابل


متن اولین پست وبلاگ:

الهم عجل لولیک الفرج


وبلاگ دانلود گروه منتظرین ظهور(عج)

+نوشته شده در88/07/23ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط ایلیا |

پنج روز مونده به اولین تولد وبلاگ گروه منتظرین ظهور شهرستان بابل


متن اولین پست وبلاگ:

الهم عجل لولیک الفرج


وبلاگ دانلود گروه منتظرین ظهور(عج)

+نوشته شده در88/07/18ساعت 10:2 بعد از ظهر توسط ایلیا |

بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
الم‏ «1» معبودى جز خداوندِ يگانه زنده و پايدار و نگهدارنده‏، نيست‏. «2» [همان كسى كه‏] كتاب را بحق بر تو نازل كرد، كه با نشانه‏هاى كتب پيشين‏، منطبق است‏؛ و (تورات‏) و (انجيل‏) را. «3» پيش از آن‏، براى هدايت مردم فرستاد؛ و [نيز] كتابى كه حق را از باطل مشخّص مى‏سازد، نازل كرد؛ كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند؛ و خداوند [براى كيفرِ بدكاران و كافران لجوج‏،] توانا و صاحب انتقام است‏. «4» هيچ چيز، در آسمان و زمين‏، بر خدا مخفى نمى‏ماند. [بنابر اين‏، تدبير آنها بر او مشكل نيست‏.] «5»


ادامه ترجمه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+نوشته شده در88/07/12ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط ایلیا |

دعای پنجاه و یکم:

نيايش آن حضرت در تضرّع و اظهار خاكساري

اي معبود من، تو را مي‌ستايم ـ و تو سزاوار هر ستايشي ـ بدان سبب كه در حقِ من نيكي‌ها كردي، و نعمت‌هاي فراوان به من بخشيدي، و عطاياي بسيار ارزاني فرمودي، و به رحمت خود مرا بر ديگران برتري دادي، و نعمت خويش را بر من تمام گرداندي. تو درباره‌ي من چندان خوبي و احسان كرده‌اي كه دست شكر و سپاس من از آن كوتاه است.
آري، اگر نبود احسان تو و نعمت‌هاي بسيارت، من بهره‌ي خود را به دست نمي‌آوردم و نَفس خود را اصلاح نمي‌كردم؛ ولي تو پيش از آن كه درخواست كنم، به من احسان فرمودي، و در همه‌ي كارها از ديگران بي‌نيازم كردي، و سختيِ بلا را از من دور ساختي، و حكم سهمگين خود را از من باز داشتي.
اي معبود من، چه بسيار بلاي بيش از طاقت كه از من بگرداندي، و چه بسيار نعمت كه چشم دلم را بدان روشني بخشيدي، و چه بسيار احسان كه از روي بزرگواري در حقِ من روا داشتي.
توي كه هنگام ناچاري و بيچارگي، دعايم را به اجابت رساندي، و چون به پرتگاهِ گناه افتادم، دستم را گرفتي و مرا آمرزيدي و حقّ مرا از دشمنانم ستاندي.
اي معبود من، هرگاه از تو چيزي خواسته‌ام، بخيلت نيافته‌ام، و هرگاه آهنگِ ديدار تو كرده‌ام، گرفته و درهم نبوده‌اي، بلكه ديده‌ام دعاي مرا مي‌شنوي و آنچه خواسته‌ام عطا مي‌كني، و ديده‌ام در هر حالتي كه هستم، و در هر زماني كه به سر مي‌برم، نعمت‌هاي فراوانت بر من ارزاني شده است. از اين روست كه تو نزد من در خورِ ستايشي و احسانت پيش من نيكوست.
جان و زبان و عقل من تو را ستايش كنند؛ ستايشي كه به حدّ كمال خود و حقيقتِ سپاست نايل آمده و منتهاي خشنودي تو از من است. پس مرا از شدتِ خشم خود رهايي ده.
اي جان پناهِ من در آن هنگام كه راه‌هاي گوناگون مرا در يافتنِ راه رستگاري به رنج و سختي مي‌افكنند. اي بخشنده‌ي گناه من، اگر تو زشتي‌هاي مرا از چشم مردم نمي‌پوشاندي، من از رسوايان بودم. اي آن كه با ياري خود مرا تواناي بخشيدي، اگر ياري‌ام نمي‌كردي، از شكست خوردگان بودم. اي آن كه پادشاهان در پيشگاه تو يوغ ذلت و خواري را بر گردن نهاده‌اند و از قدرت و سختگيري‌ات هراسان‌اند. اي آن كه پرهيزگاريِ بندگانت را سزاواري، و اي آن كه نام‌هاي نيكو داري، از تو مي‌خواهم كه مرا ببخشاي و بيامرزي؛ زيرا نه بي‌گناهم كه روي عذر خواهي داشته باشم، نه نيرويي دارم كه بر تو پيروز شوم، و نه گريزگاهي كه بدان بگريزم.
از تو مي‌خواهم كه از گناهانم درگذري، و از آن گناهان كه مرا در بند خود كرده و از همه سو احاطه نموده و از پرتگاه نابودي فرو افكنده است، پوزش مي‌خواهم. اي پروردگار من، از گزند آن معاصي، توبه كنان به سويت گريخته‌ام، پس توبه‌ام را بپذير. به درگاهت پناه پناه آورده‌ام، پس پناهم ده. از تو پناه مي‌جويم، پس مرا خوار مساز. نياز خواه تواَم، پس نعمت خويش را از من دريغ مدار. در تو آويخته‌ام، پس دستم را رها مكن. خواهان لطف تواَم، پس نوميدم برمگردان.
اي پروردگار من، تو را مي‌خوانم، در حالي كه درويشم و نالان و ترسان و نگران و بيمناك و فقير، و از درگاه تواَم گريزي نيست.
اي معبود من، پيش تو شكايت مي‌كنم از ناتواني‌ام در شتاب ورزيدن به سوي وعده‌هايي كه به دوستانت داده‌اي، و دوري گزيدن از چيزهايي كه دشمنانت را از آنها ترسانده‌اي، و شكايت مي‌كنم به تو از فراواني اندوه و وسوسه نَفسِ خويش.
معبودِ من، تو مرا به نيّت بَدم رسوا نساختي، و به سبب گناهانم به ورطه‌ي نيستي نينداختي. چون مي‌خوانمت، پاسخم مي‌گويي؛ اگر چه هنگامي كه تو مرا به سوي خود مي‌خواني، درنگ مي‌ورزم. هر حاجت كه خواهم، تنها از تو خواهم، و هر جا كه باشم، راز دل با تو در ميان مي‌گذارم. جز تو را نمي‌خوانم و جز به تو اميد نمي‌بندم.
پيوسته فرمانبردارم؛ چرا كه هر كس شكايت پيش تو آورَد، آن را مي‌شنوي، و هر كس بر تو توكل كند، به او روي مي‌آوري، و هر كس در تو آويزد، او را رهايي مي‌بخشي، و هر كس به تو پناه آورَد، غم و اندوهش را مي‌بَري.
پس معبود من، مرا به سبب اندك بودن سپاسم، از خير آن جهان و اين جهان محروم مساز، و گناهانم را كه خود از آنها آگاهي، بيامرز.
با اين همه، اگر عذابم كني، چه مي‌توانم گفت، كه من ستمكارم، سهل‌انگارم، تبهكارم، گنهكارم، مقصّرم، لاابالي و غافل از بهره‌ي خويشم. اما اگر مرا بيامرزي، چه جاي شگفتي، كه تو مهربان‌ترينِ مهرباناني.
دعای پنجاه و دوم:

نيايش آن حضرت در اصرار ورزيدن بر دعا

اي خدايي كه نه در زمين چيزي از تو پوشيده مي‌ماند و نه در آسمان، و چگونه چيزي كه خود آن را آفريده‌اي، از تو پنهان تواند بود اي معبود من؟ يا چگونه چيزي را كه خود پديد آورده‌اي، شماره نتواني كرد؟ يا چگونه چيزي كه تدبير كارش به دست توست، از چشمت پنهان شود؟ يا چگونه مي‌تواند از تو بگريزد كسي كه بي‌رزق و روزيِ تو زنده نخواهد بود؟ و يا چگونه از بندِ اراده‌ات رهايي يابد آن كس كه جز در قلمروِ فرمانروايي‌ات راهي برايش نيست.
پاك و منزّهي تو، از آفريدگانِ تو آن كس كه بيش‌تر تو را بشناسد، از تو بيش‌تر مي‌ترسد، و آن كس كه طاعتش بيش از ديگران باشد، فروتني‌اش در پيشگاه تو بيش‌تر خواهد بود، و خوارترينِ آنان كسي است كه روزي‌اش را تو مي‌دهي، ولي او ديگري را پرستش مي‌كند.
پاك و منزّهي تو، آن كس كه به تو شك مي‌ورزد و فرستادگانت را دروغ مي‌پندارد، از پادشاهي‌ات نتواند كاست. آن كس كه حكم تو را بر نمي‌تابد، نتوان از فرمان تو سرپيچد، و آن كسي كه قدرتت را منكر مي‌شود، خود را از سلطه‌ي تو باز نتواند داشت، و آن كس كه جز تو را مي‌پرستد، از دست تو راه گريزش نيست، و آن كس كه ديدار تو را خوش ندارد، در دنيا جاودان نخواهد زيست.
پاك و منزّهي تو، و چه بلند است مرتبه‌ات، و چه غالب است قدرتت، و چه سخت است نيرويت، و چه نافذ است فرمانت.
پاك و منزّهي تو، مرگ را براي همه‌ي آفريدگانت مقدّر كرده‌اي؛ چه آنان كه تو را به يكتايي مي‌پرستد و چه آنان كه نمي‌پرستند. همگان چشنده‌ي طعم مرگ هستند، و همه رهسپار كوي تواَند. نامت بلند و فرخنده است. چز تو هيچ خدايي نيست. كتايي و انباز نداري.
به تو ايمان آوردم، و فرستادگانت را تصديق كردم، و كتابت را پذيرفتم، و به هر معبودي جز تو كافر گرديدم، و از هر كه غير تو را پرستيد، بيزار شدم.
خدايا، روز و شبم را در حالي سپري مي‌كنم كه كار نيك خود را اندك مي‌بينم، و به گناه خود معترفم، و به خطاي خود اقرار دارم. من چون بر خويشتن ستم كرده‌ام، ذليل و خوارم. كردار من مرا به نابودي افكنده، و هواي نَفسِ من تباهم گردانيده، و شهوات مرا از خوبي‌ها بي‌بهره ساخته است.
اي مولاي من، از تو درخواست مي‌كنم؛ چونان كسي كه آرزوهاي دراز او را به كارِ بيهوده سرگرم نموده، و جسمش به سبب تن درستي به غفلت افتاده، و قلبش به افزونيِ نعمت فريفته گرديده، و كم‌تر به فرجام كار خود مي‌انديشد؛
چونان كسي كه آرزوها بر او چيره شده، و خواهش نَفس به فتنه‌اش دچار كرده، و دنيا تما موجودش را به تصرّف درآورده، و مرگ بر او سايه افكنده است؛ چونان كسي كه گناهان خود را بسيار مي‌بيند و به خطاي خود معترف است؛ چونان كسي كه نه جز تو پروردگاري دارد و نه جز تو سرپرستي مي‌شناسد. كسي او را از خشم تو نمي‌رهانَد، و او هرگز پناهگاهي نمي‌يابد كه از تو بدان پناه برد، مگر آنگاه كه به درگاه تو پناه آورَد.
معبود من، از تو مي‌خواهم كه به حقِ خود كه بر همه‌ي آفريدگانت لازم گردانده‌اي، و به نام بزرگ خود كه به پيامبرت فروده‌اي با آن به تسبيح تو پردازد، و به بزرگيِ ذات بزرگوارت كه نه كهنگي مي‌پذيرد، نه دگرگون مي‌شود، نه تغيير حالت مي‌دهد و نه از ميان مي‌رود، بر محمد و خاندان محمد درود فرستي و مرا با عبادت خود از هر چيز بي‌نياز كني، و با ترس از خود، محبت دنيا را از دلم بزدايي، و به رحمت خود مرا با دستي پر از كرامت باز گرداني؛
زيرا من تنها به سوي تو مي‌گريزم، و تنها از تو مي‌ترسم، و تنها از تو فريادرسي مي‌خواهم، و تنها به تو اميدوارم، و تنها تو را مي‌خوانم، و تنها به درگاه تو پناه مي‌آورم، و اعتمادم تنها به توست، و تنها از تو ياري مي‌جويم، و تنها به تو ايمان دارم، و تنها بر تو توكل مي‌كنم، اتكاي من تنها به جود و بخشش توست.
دعای پنجاه و سوم:

نيايش آن حضرت در ابراز فروتني و تواضع

پروردگار من، گناهانم زبانِ مرا بند آورده و رشته‌ي سخنم را از هم گسسته است و من عذري اقامه نتوانم كرد. پس همچنان اسيرِ گرفتاري و گروگانِ كردار خويشتنم. در ميان گناهان سرگردانم، و از مقصد خود بيراه شده‌ام و دستم از چاره كوتاه است.
من خود را در جايگاه گنهكارانِ سرشكسته قرار داده‌ام؛ در جايگاه شوربختاني كه با تو گستاخي مي‌ورزند و تهديدهايت را سبك مي‌شمارند.
پاك و منزّهي تو، به چه جرئتي با تو گستاخي كردم؟ و با كدامين فريب خود را به ورطه‌ي نابودي افكندم؟
اي مولاي من، بر من رحمت آور كه به صورت بر زمين افتاده‌ام و از راه لغزيده‌ام. به حِلم خود از ناداني‌ام درگذر، و به احسان خود از بدكرداري‌ام، كه به گناه خود اقرار دارم و به خطاي خود معترفم. اينك اين دست من و اين سَرِ من كه براي قصاص از خود آن را با فروتني تسليم كرده‌ام. بر پيري‌ام و پايان گرفتنِ روزگارم و نزديك شدنِ مرگم و ناتواني و درويشي و بيچارگي‌ام رحمت آور.
مولاي من، به من رحم كن آن گاه كه پايم از دينا بريده شود، و يادم از خاطر آفريدگان برود، و همچون كسي كه يكباره از ياد رفته است، به جمع فراموشان درآيم.
مولاي من، آن گاه كه چهره و حالتم دگرگون شود و جسمم بپوسد و اندامم پاره گردد و بندبند وجودم از هم بگسلد، بر من رحمت آور، كه واي بر غفلت من از آنچه در پيش رو دارم.
مولاي من، در آن روز كه از گور خود به درآيم و زنده شوم، به من رحم كن، و در آن روز جاي ايستادنِ مرا براي حساب در ميان دوستدارانت قرار ده، و چنان كن كه با دوستانت به سوي ميزان روانه شوم و در سايه‌ي قربِ تو منزل گزينم، اي پروردگار هستي‌ها.
دعای پنجاه و چهارم:

نيايش آن حضرت در طلب از ميان بردن غم‌ها

اي غمگسار و اي اندوه زدا، اي بخشنده در اين جهان و آن جهان و مهربان در هر دو سرا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست. اندوهم را ببَر و غمم را از ميان بردار.
اي يگانه، اي يكتا، اي كسي كه همگان نياز خود پيش تو آورند، اي آن كه نزاده‌اي و زاده نشده‌اي و هيچ كس همتاي تو نيست، مرا از بدي‌ها نگاه دار و از گناه پاكيزه بدار و گرفتاري‌ام را برطرف گردان.
خدايا، من اينك مانند كسي هستم كه سخت نيازمند گرديده و نيرو و توانش رو به ضعف نهاده و گناهانش فراوان شده است؛ همچون كسي كه جز تو براي درمانِ نياز خود فريادرسي نمي‌بيند، و براي ضعف خود نيرو دهنده‌اي، و براي گناهانش آمرزنده‌اي. اي صاحب بزرگي و بزرگواري، از تو مي‌خواهم كه مرا به كاري توفيق دهي كه هر كس آن را انجام دهد، تو دوستش مي‌داري، و يقيني ببخشي كه هر كس در جريان نافذ بودن فرمانت به حقيقتِ آن يقين برسد، از آن بهره‌مند شود.
خدايا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و مرا بر صدق و راستي بميران، و رشته‌ي نيازم را از دنيا بگسل، و مرا تنها به چيزي كه نزد توست راغب گردان، تا از سَرِ شوق ديدار تو را خواهم، و چنان كن كه به راستي بر تو توكل نمايم.
من خواهانِ بهترين تقديري هستم كه برايم رقم زده‌اي، و از سرنوشت بدي كه پيش از اين مقدّر فرموده‌اي، به تو پناه مي‌برم. من از تو ترسِ عبادت پيشگاه و طاعتِ خاشعان و يقينِ توكل كنندگان و توكلِ مؤمنان را مي‌خواهم.
خدايا، چنان كه رغبت من به درخواست كردن از تو، همچون رغبت اولياي تو باشد هنگامِ خواهش، و آن گونه از تو بيمناك باشم كه دوستان تو از تو بيمناك‌اند، و مرا در راه خشنودي خود چنان به كار دار كه چيزي از احكام دين تو را به سبب ترس از آفريدگانت فرو نگذارم.
خدايا، نياز من اين است. پس شوق مرا براي رسيدن به آن فراوان كن، و عذر و بهانه‌ام را در اين خواسته آشكار نما، و حجّت مرا در آن به من بفهمان، و جسمم را در طلبش به سلامت دار.
خدايا، هر كس به غير تو اميد و اطميناني داشته باشد، اعتماد و اميد من در همه‌ي كارها به توست. پس براي من چيزي را مقدّر كن كه سرانجامش از همه نيكوتر است، و مرا از فتنه‌هاي گمراه كننده رهايي بخش، اي مهربان‌ترينِ مهربانان.
و خداي تعالي درود فرستد بر سرور ما محمد، فرستاده‌ي برگزيده ي خدا، و خاندان پاكيزه‌ي او.
+نوشته شده در88/07/11ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط ایلیا |

دعای چهل و یکم:

نيايش آن حضرت در طلب پرده پوشي و محفوظ ماندن از گناه

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و بساط كرامت خود را برايم بگستران، و مرا به آبشخورهاي آكنده از مهر و رحمت خويش وارد كن، و در ميانجاي مينوي خود فرود آور، و از درگاهت مران كه خوار شوم، و نااميدم مگردان كه بي‌نصيب مانم.
مرا به كردار بدم كيفر مكن، و به سبب آنچه كرده‌ام بر من سخت مگير، و رازم را آشكار مساز، و از كارِ پوشيده‌ام پرده برمدار. عملم را به ترازوي عدل و انصاف خود مسنج، و حال و روزم را پيش چشم نيكانِ خلق ظاهر مكن.
چيزي را كه آشكار شدنش مايه‌ي ننگ من است، از آنان پوشيده دار، و آنچه مرا نزد تو رسوا مي‌كند، در پرده گذار.
به خشنودي خود مرا بلند مرتبه ساز، و به آمرزش خود عزّتم را به كمال رسان، و در صفِ «اصحاب يمين» جايم ده، و در طريق سلامت يافتگان به راه انداز، و در شمار رستگاران درآور، و بزم نيكان را به وجود من رونق بخش. چنين باد اي پروردگار هستي‌ها.

دعای چهل دوم:

نيايش آن حضرت پس از ختم قرآن

خدايا، با ياري تو بود كه كتابت را تا پايان تلاوت كردم؛ كتابي كه آن را همچون نوري درخشان فرو فرستاده‌اي، و بر هر كتابي كه پيش از آن نازل كرده‌اي گواهش ساخته‌اي، و بر هر سخني كه بيان داشته‌اي برترش گردانده‌اي؛
كتابي كه آن را فرقان قرار داده‌اي و بدو حلال و حرامت را از هم جدا كرده‌اي؛ قرآني كه در آن راه‌هاي گوناگون احكام خود را نمايان ساخته‌اي؛ كتابي كه آن را براي بندگانت آن گونه كه بايد، شرح و تفصل داده‌اي؛ وحيي كه به شايستگي بر پيامبر خود، محمد ـ كه درودهاي تو بر او و خاندانش باد ـ فرو فرستاده‌اي،
و آن را نوري قرار داده‌اي كه با پيروي از آن، از تيرگي‌هاي گمراهي و ناداني به راه مي‌آييم؛ و درماني براي آن كس كه از روي انديشه و باور به آن گوش سپارد؛ و ترازوي عدلي كه زبانه‌اش از حق به سوي ديگر ميل نكند؛ و نور هدايتگري كه پرتوِ برهانش پيش چشم بينندگان خاموش نگردد؛ و نشانه‌ي نجات بخشي كه هر كس آهنگِ پيرويِ آن كند، گمراه نشود، و هر كس به ريسمان عصمت آن درآويزد، دست هلاكت به دامنش نرسد.
خدايا، همچنان كه ما را بر تلاوت قرآن مدد رساندي و با بيان نيكويش خشونت و سختيِ زبان ما را نرمي دادي، در زمره‌ي كساني قرارمان ده كه آن را چنان كه در خور و شايسته است حفظ و حراست مي‌كنند، و با اعتقاد به تسليم شدن در برابر آيات محكم آن، بندگيِ تو مي‌ورزند، و با اعتراف به آيات متشابه و دلايل آشكار آن، به تو پناه مي‌آورند.
خدايا، تو قرآن را سر بسته و مجمل بر پيامبر خود، محمد ـ كه درود خدا بر او و خاندانش باد ـ فرو فرستادي، و علم به شگفتي‌هاي بيان و بنانِ آن را به طور كامل به وي الهام كردي، و دانش آن را با تفسير و توضيح به ما به ميراث دادي. ما را بر آنان كه علم قرآن نمي‌دانند برتري بخشيدي، و بر فهم ظاهر و باطن كتاب خود توانا كردي، تا والاتر و بالاتر از كساني قرارمان دهي كه شناخت قرآن در خور تحمّل‌شان نيست.
خدايا، همچنان كه دل‌هاي ما را محملِ حقايق قرآن قرار دادي و با رحمت خود شرافت و فضيلت آنرا به ما شناساندي، بر محمد كه با آيات آن مردم را پند داد، و خاندانش كه خزانه‌داران علوم قرآن‌اند، درود فرست و ما را از آناني به شمار آور كه قرآن را فرود آمده از نزد تو مي‌دانند، تا هيچ شكّي با يقين ما درباره‌ي اين حقيقت معارضه نكند، و هيچ لغزشي ما را از راه راست آن منحرف نگرداند.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از كساني قرار ده كه به ريسمانِ قرآن مي‌آويزند، و در اموري كه حق و باطل در آنها به هم آميخته است، به دژِ استوار آن پناه مي‌برند، و در سايه‌ي حمايتش مي‌آسايند، و با نور صبحگاه آن هدايت مي‌يابند، و مشعل تابناكش را دليل راه خود مي‌گيرند، و از فروغ چراغ آن، چراغ معرفت مي‌افروزند، و جز از او راه راست نمي‌جويند.
خدايا، همچنان كه محمد را به سبب قرآن نشانه‌ي راه خود قرار دادي تا مردم را به سوي تو راه نمايد و به وسيله‌ي خاندانِ او راه‌هاي خشنودي خود را روشن كردي، بر محمد و خاندانش درود فرست و قرآن را براي ما وسيله‌اي كن كه با آن به والاترين مرتبه‌هاي بزگي و عزّت بر شويم، و نردباني كه از آن به جايگاه سلامت بالا رويم، و سببي كه به پاداش آن در عرصه‌ي قيامت به رستگاري رسيم، و دستاويزي كه با آن به سوي نعمت‌هاي سراي جاودانه پيش رويم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به حرمتِ قرآن، سنگينيِ بار گناهان را از دوش ما بردار، و خوهاي پسنديده‌ي نيكان را به ما ارزاني كن، و ما را پي سپارِ كساني قرار ده كه براي تو در نيمه‌هاي شب، در آغاز و انجام روز، قرآن مي‌‌خوانند و آن را به پاي مي‌دارند، تا به پاكيِ آن ما را از هر ناپاكي بري سازند، و به راه كساني ببري كه با نور قرآن روشني يافته‌اند و آرزوها مانع كارهاي نيك ايشان نشده است تا با فريب و نيرنگ بازشان دارد.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و چنان كن كه قرآن در تاريكي شب‌ها مونس ما باشد، و ما را از تحريكات شيطان و انديشه‌هاي وسوسه آلود در امان دارد، و پاهايمان را از رفتن به سوي گناهان مانع شود، و زبان‌ها را از گفتنِ ناحق و نادرست ـ بي‌آن كه آفتي بيند ـ لال گردانَد، و اعضا و جوارح ما را از آلوده گشتن به گناه بپرهيزاند، و ما را از نگريستن به ديده‌ي عبرت در امور، كه دست بي‌خبري پوشيده داشته است، بياگاهاند، تا فهم شگفتي‌هاي قرآن و مَثَل‌هاي هشدار دهنده‌ي آن ـ كه كوه‌هاي استوار، با همه‌ي سرسختي، از حمل آن ناتوان‌اند ـ به دل‌هايمان راه يابد.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و با قرآن هميشه ظاهر ما را آراسته بدار، و انديشه‌هاي وسوسه آلود را از دست يافتن به خلوص باطن ما منع نما، و آلودگي دل‌هاي ما و علاقه‌ي ما به گناهان را برطرف ساز، و آشفتگي كارهاي ما را بسامان كن، و در گرمگاه روز رستاخيز، هنگام عرضه‌ي اعمال، سوز تشنگي ما را به آب رحمت قرآن فرو بنشان، و در روزِ «هراس بزرگ» كه از گورها برانگيخته شويم، بر تن ما جامه‌هاي امن بپوشان.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به مدد قرآن حاجت ما را به بي‌نيازي رسان، و آسايش زندگي و بركت و فراوانيِ روزي‌ها را به سوي ما روان گردان، و از بد سرشتي‌ها و زشت كرداري‌ها به دور دار، و از فرو افتادن به درّه‌ي عميق كفر و تن دادن به موجبات نفاق ايمن ساز، تا آن كه قرآن ما را در قيامت به سوي خشنودي و بهشت تو پيش بَرَد، و در اين جهان از خشم تو و تجاوز از حدود تو حفظ كند، و به سبب آنچه نزد تو بر عهده‌ي ما نهاده شده [كه پيرو قرآن باشيم و احكام آن را به كار بنديم]، گواهي دهد كه ما حلال، و حرام آن را حرام دانسته‌ايم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و از بركت قرآن، سختيِ جان كندن و رنج ناله كردن و به شماره افتادن نَفَس‌ها را هنگام مرگ بر ما آسان كن؛ «آن گاه كه جان‌ها به گلوگاه مي‌رسد، و كسي مي‌گويد: كيست آن كه افسون كند و شفا بخشد؟» پس فرشته‌ي مرگ براي گرفتنِ جان وي از پرده‌هاي غيب چهره بنمايد، و از كمانِ مرگ، تيرهاي وحشتِ فراق به سوي او پرتاب كند، و برايش جامي از زهر مرگ، كه طعم شرنگ دارد، به هم آميزد، و زمان كوچيدن و روان شدنِ ما به جهان ديگر نزديك و نزديك‌تر شود، و كارهاي ما همچون گردنبند بر گردن ما بسته باشد، و تا روز ديدار [= رستاخيز] گورها منزلگاه‌هاي ما گردند.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و در آمدنِ ما به سراي فرسودگي، و ماندنِ دراز مدت ما را در ميان طبقات خاك، بر ما مبارك ساز، و پس از جدا شدن از دنيا، گورها را بهترين منزل ما گردان، و تنگناي لَحَدهاي ما را به رحمت خود بگستران، و ما را در برابر حاضران عرصه‌ي قيامت، به كيفر گناهان تباه كننده رسوا مفرما،
و چون در پيشگاه تو به صف مي‌ايستيم، به حرمت قرآن، بر خواري و درماندگي ما رحمت آور، و در روز عبور از پُل لرزانِ جهنم، قدم‌هاي ما را به قرآن پا بر جا ساز و از لغزيدن نگاه‌دار، و پيش از برانگيخته شدن، تاريكي گورهاي ما را بدان روشنايي بخش، و ما را از اندوه روز قيامت و هول و هراس شديد آن برهان،
و در آن روز كه چهره‌ي ستمكاران سياه شود، و در روز حسرت و پشيماني، روي ما را سپيد گردان، و دوستيِ ما را در دل‌هاي مؤمنان انداز، و اين زندگي را بر ما دشوار مساز.
خدايا، بر محمد، بنده و فرستاده‌ي خود، درود فرست؛ زيرا او پيام تو را به مردم رسانيد و فرمانت را با صداي بلند آشكار گردانيد و براي بندگانت خيرخواهي كرد.
خدايا، جايگاه پيامبر ما را ـ كه درودهاي تو بر او و خاندانش باد ـ در روز رستاخيز از ديگر پيامبران به خود نزديك‌تر قرار ده، و شفاعتش را پذيرفته‌تر، و قدر و منزلتش را بيش‌تر، و جاه و جلالش را افزون‌تر.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و بناي دين او را بلند مرتبه ساز، و دليل و برهانش را بزرگي عطا كن، و ترازوي نيكي‌هاي او را سنگين‌تر نما، و شفاعتش را پذيرا باش، و وسيله‌ي تقرب او را قبول فرما و رو سپيدش گردان، و نورش را به كمال رسان، و او را والايي و برتري عنايت كن.
ما را بر طريقت او زنده بدار، و بر دين او بميران، و در راه او پويا ساز، و بر شيوه‌ي او سالك گردان، و از فرمانبران او قرار ده، و در جرگه‌ي پيروان او درآور، و بر سَرِ حوض او وارد كن، و از جام او بنوشان.
خدايا، درود فرست بر محمد و خاندانش؛ درودي كه به سبب آن او را به برترين خوبي و احسان و افزوني نايل كني كه اميد آن دارد؛ زيرا تويي كه رحمت فراگير و بخشش بزرگ داري.
خدايا، محمد را ـ در عوضِ آن كه پيام‌هاي تو را به مردم رسانيد، و آيات تو را بر ايشان خواند، و براي بندگانت خيرخواهي كرد، و در راه تو مجاهده نمود ـ پاداش ده؛ برتر از پاداشي كه نصيب يكي از فرشتگان مقرّب و پيامبران مُرسَلِ برگزيده‌ي خود كرده‌اي. سلام خدا بر او و خاندان پاك و پاكيزه‌اش، و رحمت و بركت او نصيب ايشان باد.
دعای چهل و سوم:

نيايش آن حضرت هنگام ديدن هلال

اي آفريده‌ي فرمانبر، اي رونده ي زودگذر، اي كه در منازل مقدّر شده براي تو مي‌آيي و مي‌روي، اي كارگزار خدا در چرخ گردوني كه جاي تدبير كارهاست،
ايمان آوردم به آن كسي كه تاريكي‌ها را به وسيله‌ي تو روشن گردانيد، و چيزهاي مبهم را به فروغ تو پديدار نمود، و تو را نشانه‌اي از نشانه‌هاي چيرگي و فرمانروايي خود قرار داد، و به فزوني و كاستي و طلوع و غروب و تابندگي و تيرگي رام و مسخّر ساخت، و تو در همه‌ي اين حالات، فرمانبردار او بودي و بي‌درنگ در پيِ انجام دادنِ هر چه مي‌خواست.
منزّه است خدا، كه آنچه در كار تو تدبير كرده، بس شگفت انگيز است، و آنچه درباره‌ي تو انجام داده، پُر ظرافت و دقيق، و تو را كليد ماهي نو براي كاري نو قرار داده است.
پس من از خدايي كه پروردگار من و پروردگار توست، و آفريننده‌ي من و آفريننده‌ي توست، و تقدير ساز سرنوشت من و تقدير ساز سرنوشت توست، و صورتگر من و صورتگر توست، مي‌خواهم كه بر محمد و خاندانش درود فرستد و تو را ماه بركت قرار دهد؛ بركتي كه گذشتِ روزها از آن نمي‌كاهد؛ و ماه پاكي و پاكيزگي؛ آن پاكيزگي كه چرك گناهش نمي‌آلايد؛
ماه ايمني از آفات و دور ماندن از بدي‌ها، و ماه سعادت كه در آن بدشگوني نباشد، و ماه فرخندگي كه سختي و نامرادي بدان راه نيابد، و ماه آساني و آسودگي كه هيچ دشواري با آن نياميزد، و ماه نيكي و خير كه هيچ بدي آن را نيالايد، و ماه امن و ايمان و نعمت و احسان و سلامت و اسلام.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از خشنودترين كساني قرار ده كه اين هلال بر آنان طلوع كرده است، و از پاك‌ترين مردمي كه به سوي آن نگريسته‌اند، و از نيك بخت‌ترين كساني كه در اين ماه تو را عبادت مي‌كنند. در اين ماه، ما را توفيق بازگشت به سوي خود عنايت كن، و از گناه در امان دار، و از اين كه با دست خود نافرماني‌ات كنيم، حفظ فرما.
به ما الهام كن كه نعمتت را سپاس گوييم. بر تن ما جامه‌ي عافيت بپوشان و توفيقي ده كه طاعتت را به كمال رسانيم و تو نعمت خود را بر ما تمام كني؛ زيرا تو بخشنده ي نعمت‌هاي بزرگي، و در خور سپاسي. خداي تعالي درود فرستد بر محمد و خاندان پاك و پاكيزه‌ي او.
دعای چهل و چهارم:

نيايش آن حضرت براي ورود به ماه رمضان

ستايش براي خداست كه ما را به سپاس خود رهنمون گرديد، و بدان اهليّت بخشيد تا از شكر گزارانِ احسان او باشيم، و بر اين كار، ما را پاداش نيكوكاران دهد.
ستايش براي خداست كه دين خود را به ما عطا فرمود، و ما را به آيين خود ويژه گردانيد، و به راه‌هاي احسان خويش پويا ساخت تا به فضل نعمت او به سوي خشنودي‌اش روانه شويم؛ ستايشي كه آن را از ما قبول كند و به سبب آن از ما راضي شود.
ستايش براي خداست كه ماه خود، ماه رمضان، را از جمله راه‌هاي احسان قرار داد، كه ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاكيزگي از آلودگي‌ها، ماه رها شدن از گناهان و ماه شب زنده‌داري است؛ ماهي كه قرآن در آن نازل گرديده؛ قرآني كه راهنماي مردم و نشانه‌ي آشكار هدايت و جدا كننده‌ي حق از باطل است.
پس به سبب حرمت‌هاي فراوان و فضيلت‌هاي نمايان كه براي اين ماه مقرّر داشت، برتري آن را بر ديگر ماه‌ها عيان فرمود. براي بزرگداشت آن، چيزهايي را كه در ماه‌هاي ديگر حلال كرده بود، در اين ماه حرام گردانيد، و خوردني‌ها و آشاميدني‌ها را غدغن كرد، و براي آن زماني معين قرار داد، كه نه اجازه مي‌دهد آن زمانِ معين پيش انداخته شود، و نه مي‌پذيرد كه به تأخير افتد.
آن گاه يكي از شب‌هاي اين ماه را بر شب‌هاي هزار ماه ديگر برتري داد و نام آن را «شب قدر» نهاد؛ شبي كه در آن، فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان بر هر يك از بندگان او كه بخواهد، با تقديرِ بي‌تغيير الاهي كه براي هر كاري در نظر گرفته شده، فرود مي‌آيند.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را بياموز كه چگونه فضيلتِ اين ماه را بشناسيم و حرمتش را بزرگ بشماريم و از آنچه مَنعمان فرموده‌اي خودداري كنيم، و ياري كن تا با نگه داشتن اعضا و جوارح خود از گناه و به كار گماشتن آنها در آنچه سبب خشنودي توست، روزهاي آن را روزه بداريم؛ آن سان كه به سخنان بيهوده گوش نسپاريم، و چشم خود را به سوي بازيچه‌ها ندوانيم،
و به حرام‌ها دست نگشاييم، و به سوي ناشايسته‌ها قدم بر نداريم، و شكم‌هايمان جز آنچه تو حلال كرده‌اي در خود جمع نكند، و زبان‌مان جز آنچه تو فرموده‌اي، نگويد، و جز در آنچه ما را به ثواب تو نزديك مي‌سازد، خود را به زحمت نيندازيم. و جز آن كار كه ما را از عقاب تو حفظ مي‌كند به كار ديگر نپردازيم. آن گاه به لطف خود، همه‌ي اين اعمال را از رياي رياكاران، و آوازه‌جويي آوازه‌جويان، بپيراي، تا كسي را در عبادت خود با تو شريك نگيريم و جز تو منظور و مرادي نجوييم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را در اين ماه بر اوقات نمازهاي پنج گانه آگاهي ده؛ با احكام و شرايط آن كه مقرّر فرموده‌اي، و واجباتش كه لازم گردانده‌اي، و وظايفي كه به آنها موظّف كرده‌اي، و هنگامه‌هايي كه براي آنها قرار داده‌اي.
ما را در نماز، با كساني برابر ساز كه مراتب بلند آن را دريافته‌اند و اركان آن را حفظ مي‌كنند و آن را در وقت خود، به شيوه‌ي بنده و فرستاده‌ي تو ـ كه درودهاي تو بر او و خاندانش باد ـ در ركوع و سجود و همه‌ي فضيلت‌هاي آن با كامل‌ترين وضو و در نهايت خشوع به جاي مي‌آورند.
توفيقمان ده كه در اين ماه، با نيكي و احسان، به سوي خويشان خود رويم، و با بخشش و عطايا از همسايگان خود دل‌جويي كنيم، و دارايي‌هاي خود را از حقوق مردم بپيراييم، و با جدا كردن زكات پاكيزه نماييم، و با كسي كه از ما دوري گزيده آشتي كنيم. با آن كه بر ما ستم نموده، از مقتضاي انصاف در نگذريم، و با آن كه با ما دشمني ورزيده صلح كنيم، مگر كسي كه در راه تو و براي تو با او دشمن شده‌ايم، كه او دشمني است كه با وي دوستي نمي‌كنيم، و از حزبي است كه با آن يكرنگ و يكدل نمي‌شويم.
ما را موفق كن كه در اين ماه با انجام دادن كارهاي نيك و پسنديده خود را به تو نزديك‌تر سازيم؛ اعمالي كه با آنها گناهان‌مان را بيامرزي و ما را از شروع به ناشايسته‌ها نگاه داري، تا هيچ يك از فرشتگان تو بيش از طاعت‌هاي گوناگونِ ما نزد تو طاعت نياورند، و در انواع سبب‌هاي تقرّب، به پاي ما نرسند.
خدايا، من از تو مي‌خواهم كه به حق اين ماه، و به حق هر فرشته‌اي كه او را مقرّب خود ساخته‌اي، و هر پيامبري كه او را به رسالت فرستاده‌اي، و هر بنده‌ي صالحي كه برگزيده‌اي و او از آغاز تا انجام اين ماه در عبادتت كوشيده است، بر محمد و خاندانش درود فرستي و ما را شايسته‌ي آن كرامت كني كه به دوستان خود وعده فرموده‌اي، و از آنچه براي بندگان كوشا در اطاعت خود قرار داده‌اي، برخوردارمان سازي، و به رحمت خود ما را در صف آناني درآوري كه بالاترين مرتبه‌هاي بهشت را سزاوارند.
خدايا، محمد و خاندانش درود فرست و چنان كن كه ما از كج‌روي در مسأله‌ي توحيد تو، و كوتاهي در بزرگداشت تو، و شك در دين تو، و گم كردنِ راه تو، و غفلت از حرمتگزاري تو، و فريب خوردن از دشمن تو، شيطانِ رانده شده، بركنار مانيم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و هرگاه در هر يك از شب‌هاي اين ماه بخشايش تو جمعي از بندگانت را از بند عذاب رهايي بخشد و گذشت تو ايشان را ببخشايد، ما را از جمله‌ي اين بندگان قرار ده و در شمار بهترين كساني درآور كه با اين ماه به سر برده‌اند و با آن همراهي كرده‌اند.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و چون هلال اين ماه ناپديد شود، گناهان ما را نيز محو نما، و چون روزهاي آن به پايان رسد، آلودگي‌هاي ما را نيز از ميان بردار، تا در حالي آن را پشت سر گذاريم كه تو ما را از هر خطا پيراسته‌اي و از هر گناه پاكيزه ساخته‌اي.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و اگر در اين ماه ميانه‌روي پيشه نكرده‌ايم، ما را به راه ميانه آور، و اگر از راه راست گرديده‌ايم، به راه راستمان بدار، و اگر دشمن تو، شيطان، ما را احاطه كرده است، از چنگ او رهايي‌مان بخش.
خدايا، اين ماه را با عبادت ما آكنده ساز، و لحظه‌هايش را با طاعت ما بياراي، و ما را ياري كن كه روزهايش را روزه بداريم و شب‌هايش را با نماز و نياز و فروتني و اظهار خاكساري در برابر تو به صبح آوريم، تا هيچ روزِ آن بر غفلت ما، و هيچ شبِ آن بر كوتاهي ما گواه نباشد.
خدايا، ما را در ماه‌ها و روزهاي ديگر، و تا زنده‌ايم، اين چنين قرار ده، و از آن بندگان شايسته‌ي خود گردان كه بهشت را به ميراث مي‌برند و در آن جاودانه مي‌مانند؛ آنان كه آنچه بايد [در راه خدا] بدهند، مي‌دهند، و در حالي به سوي پروردگارشان باز مي‌گردند كه دل‌هايشان هراسان است؛‌آنان كه در كارهاي نيك شتاب مي‌ورزند و هم ايشان در آنها بر يكديگر سبقت مي‌گيرند.
خدايا، در هر وقت و در هر زمان و در هر حال، بر محمد و خاندانش درود فرست، به شمار درودهايي كه بر ديگران فرستاده‌اي، و چندين برابرِ همه‌ي آنها؛ چندان كه جز تو كسي آنها را شماره نتواند كرد، زيرا تو هر چه خواهي همان كني.
دعای چهل و پنجم:

نيايش آن حضرت براي بدرود ماه رمضان

خدايا، اي آن كه در برابر آنچه مي‌دهي، پاداش نمي‌خواهي.
اي آن كه از بخشش خود پشيمان نمي‌شوي.
اي آن كه پاداش بنده‌ات را نه هم وزنِ آنچه كرده، بلكه افزون‌تر مي‌دهي.
تو بي‌استحقاقِ ما نعمت مي‌دهي، و از روي تفضّل گناه را مي‌آمرزي.
عذاب تو عين عدالت است، و حكم تو خير و صلاح ما.
اگر عطا كني، آن را به منّت نياميزي، و اگر منع كني، از روي ستم نباشد.
به هر كس كه سپاست گويد، جزا مي‌بخشي، حال آن كه تو خود سپاس گفتن را به او الهام كرده‌اي،
و به هر كس كه تو را ستايش كند، پاداش مي‌دهي، حال آن كه تو خود به او ستايشگري آموخته‌اي.
بر گناه كسي پرده مي‌افكني كه اگر مي‌خواستي رسوايش مي‌كردي و به كسي نعمت مي‌دهي كه اگر مي‌خواستي او را نعمت نمي‌دادي، و آن دو يكي سزاوار رسوايي و ديگري سزاوار منع تو بود، ولي تو كارهاي خود را بر تفضّل بنا نهاده‌اي و قدرتت را در مسير آمرزش گناه جاري ساخته‌اي.
با هر كس كه نافرماني‌ات كرده بردبارانه رفتار مي‌كني، و آن را كه خواسته بر خود ستم ورزد، مهلت مي‌دهي. آري، تو با ايشان مدارا مي‌كني تا وقتي كه به سوي تو برگردند، و عذابشان را به تأخير مي‌اندازي تا وقتي كه توبه كنند، تا آن كسي كه هلاك مي‌شود، بي‌رضاي تو در ورطه‌ي نابودي نيفتد، و آن كه تيره‌بخت مي‌گردد، به نعمت تو تيره‌بختي نيابد مگر پس از آن كه ديگري عذري نبيند و حجّت بر وي تمام شود. اين همه، از لطف و كرم توست اي خداي بخشنده، و بهره‌اي از مهرباني و عطوفت توست كه ما را نصيب گرديده، اي خداوند پُر شكيب.
تويي كه براي بندگانت دري به سوي آمرزش خود گشوده‌اي و آن را «توبه» ناميده‌اي، و براي رسيدن به اين در، از وحي خويش راهنمايي قرار داده‌اي تا آن را گم نكنند. اي آن كه نامت بلند و جاويد است، خود فرمودي: «خالصانه به سوي خدا باز گرديد؛ باشد كه پروردگارتان گناهان شما را بيامرزد و شما را به باغ‌هايي وارد كند كه از زير درختان آن جويباران جاري است.
آن روز كه خدا پيامبر و كساني را كه با او به اسلام گرويده‌اند، خوار و درمانده نمي‌گردانَد. نورشان پيشاپيش و از سمت راستشان در حركت است. مي‌گويند: اي پروردگار ما، نورمان را به كمال رسان و ما را ببخشاي، كه تو بر هر كار تواناي.» اينك آن كس كه از داخل شدن به منزلگاه توبه، پس از گشايشِ در و بودنِ راهنما، غفلت نمايد، چه بهانه‌اي تواند داشت؟
تويي كه در معامله با بندگانت، به سود آنان بر قيمت مي‌ازايي، و مي‌خواهي كه در اين تجارت سود بسيار برند، و با فرود آمدن به درگاه تو رستگاري و فزوني يابند. اي آن كه نامت بلند و جاويد است، خود فرمودي: «هر كس كاري نيك كند، ده برابر پاداش يابد، و هر كس كاري بد مرتكب شود، جز همانند آن كيفر نبيند.»
و فرمودي: «كار آنان كه دارايي خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند، به كار دانه‌اي مانَد كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد. و خدا اين شماره را براي هر كس كه بخواهد، چند برابر مي‌افزايد.» و فرمودي: «كيست آن كه خدا را قرض الحسنه‌اي دهد تا آن را براي او به چندين برابر افزون كند.» و همانند اين آيات كه در قرآن در باب افزايش حَسَنات نازل كرده‌اي.
تويي كه به سخن خود كه از عالم غيب فرستادي و با ترغيب بندگانت به آنچه سودشان در آن است، آنان را به چيزهايي راه نمودي كه اگر پنهان كرده بودي، چشم‌هاشان نمي‌ديد و گوش‌هاشان صداي آن را نمي‌شنيد و انديشه‌هاشان بدان راه نمي‌يافت. از اين رو، فرمودي: «به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم، و سپاس من گوييد و مرا ناسپاسي مكنيد.» و فرمودي: «اگر سپاس من گوييد، شما را نعمت بيفزايم، و اگر كفرانِ نعمت كنيد، بي‌شك عذاب من سخت است.»
و فرمودي: «بخوانيد مرا تا دعايتان را اجابت كنم. آنان كه از بندگي من سر مي‌پيچند، زود باشد كه با ذلّت و خواري به دوزخ درآيند.» پس دعا به درگاه خود را عبادت خواندي و ترك آن را سركشي، و تهديد كردي كه ترك آن سبب داخل شدن به دوزخ است در عين خواري و ذلّت.
بدين سبب، تو را با انعام و بخششت به ياد آوردند، و با فضل و احسانت سپاس گفتند، و به فرمانت تو را خواندند، و در راه تو صدقه دادند تا از تو افزونيِ نعمت خواهند، و بدين وسيله، از خشم تو رهايي جستند و به خشنودي‌ات رستگار شدند.
اگر يكي از آفريدگان تو ديگري را به چيزي راه مي‌نمود كه تو بندگانت را به آن دلالت كرده‌اي، او را به نيكوكاري و نعمت‌دهي وصف مي‌كردند و به هر زباني مي‌ستودند. پس حمد و ستايش براي توست تا آن جا كه راهي به سپاس تو يافت شود و تا آن زمان كه لفظي كه با آن ستايش تو كنند و معنايي كه با آن حمد تو گويند، باقي باشد.
اي آن كه با احسان و بخشش خود بندگانت را به حمد و ثناي خود فراخواندي و ايشان را در ميان نعمت‌ها و عطايا فرو پوشاندي، چه آشكار است نعمت‌هاي تو در زندگي ما، و چه بسيار و گسترده است بخشش تو در حقّ ما، و نيكي تو كه آن را ويژه‌ي ما گردانده‌اي.
تو ما را به آيين برگزيده‌ات و دين پسنديده‌ات و راه آسانت هدايت كردي، و شيوه‌ي تقرّب جستن به خود و رسيدن به كرامت خود را به ما شناساندي.
خدايا، تو ماه رمضان را از گزيده‌ترين وظايف و ويژه‌ترين واجبات خود قرار دادي؛ ماهي كه آن را در ميان ماه‌هاي ديگر ممتاز ساخته‌اي، و از ميان همه‌ي زمان‌ها و روزگارها آن را برگزيده‌اي، و بر همه‌ي اوقات سال برتري‌اش داده‌اي؛ زيرا قرآن و نور را در آن فرو فرستاده‌اي، و ايمان بندگانت را به كمال رسانده‌اي، و روزه را در آن واجب نموده‌اي، و مردم را به شب زنده‌داري در اين ماه راغب فرموده‌اي، و شب قدر را، كه از هزار ماه بهتر است، بزرگ و گرامي داشته‌اي.
با ماه رمضان، ما را بر امت‌هاي ديگر برتري دادي، و با فضيلت اين ماه ما را براي سبقت جُستن از ملت‌هاي ديگر اختيار كردي. پس به فرمان تو روزهايش را روزه داشتيم و به ياريِ تو شب‌هايش را به عبادت برخاستيم؛ در حالي كه با اين روزه و شب زنده‌داري، خود را در معرض رحمتي نهاديم كه بر ما عرضه داشته بودي، و آن را وسيله‌ي رسيدن به ثوابت قرار داديم. بر عطاي آنچه از تو خواهند، قدرت داري، و آنچه از فضل تو طلب كنند، مي‌بخشي، و به آن كس كه قرب تو جويد، نزديكي.
اين ماه مبارك، در ميان ما به شايستگي زيست، و به نيكي همنشين ما گرديد، و گران مايه‌ترين سودهاي اهل جهان را به ما بخشيد. سپس چون زمانش به انجام رسيد و مدتش به سرآمد و شمار روزهايش پايان گرفت، از ما جدا شد.
اينك او را بدرود مي‌گوييم؛ همچون بدرود گفتن كسي كه فراقش بر ما دشوار است و رفتنش ما را دچار اندوه و وحشت مي‌كند و عهدي نگه‌داشتني و حرمتي رعايت كردني و حقّي گزاردني از وي را بر ما لازم مي‌گردانَد. پس مي‌گوييم: سلام بر تو اي بزرگ‌ترين ماه خدا، و اي عيد دوستان خدا.
سلام بر تو اي گرامي‌ترين اوقاتي كه همنشين ما بودي، و اي بهترين ماه در همه‌ي روزها و ساعت‌ها.
سلام بر تو اي ماهي كه در آن آرزوها در دسترس آيند و بسي كارهاي نيك انجام شود.
سلام بر تو اي همنشين كه تا هستي پُر قدر و منزلتي، و چون از ما جدا شوي، فراق تو دردناك است. اي مايه‌ي اميد كه دوري‌ات براي ما سخت و رنج افزاست.
سلام بر تو اي همدمي كه چون آمدي، بر دل ما آرامش آوردي و شادمان كردي، و چون سپري شدي، ما را در وحشتِ تنهايي گذاشتي و درد فراق افزودي.
سلام بر تو اي همسايه‌اي كه در مجاورت تو دل‌ها نرم و رقيق شوند و گناهان رو به كاستي روند.
سلام بر تو اي مددكاري كه ما را در مقابله با شيطان يار بودي، و اي رفيقي كه راه‌هاي نيكي كردن را پيش پاي ما هموار نمودي.
سلام بر تو، كه تا هستي، چه بسيار كساني را خدا از آتش مي‌رهانَد، و چه بسيار كساني كه حرمت تو را نگه مي‌دارند و بخت نيك مي‌يابند.
سلام بر تو، كه چه بسيار گناهان ما را نابود كردي، و چه بسا عيب‌هاي گوناگون را پرده پوشيدي.
سلام بر تو، كه بر گناهكاران چه طولاني بودي، و چه پُر شكوه بودي در دل‌هاي مؤمنان.
سلام بر تو اي ماهي كه روزهاي ديگر سال با تو رقابت و همچشمي نتوانند.
سلام بر تو اي ماهي كه وجودت مايه‌ي سلامت ما از هر گزند و آفت بود.
سلام بر تو كه از همنشيني‌ات كراهت نداشتيم و با تو بودن، براي ما ناپسند نمي‌آمد.
سلام بر تو كه با بركت بسيار به ما روي آوردي و ما را از چرك‌هاي گناه شستشو دادي.
سلام بر تو كه از سَرِ بيزاري بدرودت نگوييم، و از سَرِ ملامت روزه‌ات را ترك نكنيم.
سلام بر تو كه پيش از آمدنت در آرزوي تو بوديم، و پيش از رفتنت، به اندوه جدايي دچار شديم.
سلام بر تو كه چه بسيار بدي‌ها به يُمن تو از ما بگرديد، و چه بسيار خوبي‌ها به سوي ما روان گرديد.
سلام بر تو و آن شب قدري كه بهتر از هزار ماه است.
سلام بر تو كه ديروز چون با ما بودي، به سختي دلبسته‌ات بوديم، و فردا كه از ميان ما خواهي رفت، از جان و دل آرزومند آمدنت هستيم.
سلام بر تو و آن فضل تو كه اينك از آن محروم مانده‌ايم. سلام بر آن بركت‌هاي پيشين كه از ما گرفته شده است.
خدايا، ما مدتي را در اين ماه به سر برديم؛ ماهي كه ما را بدان شرافت بخشيدي، و به احسان خويش ما را شايسته‌ي آن گردانيدي؛ در حالي كه مردم بدكردارِ تيره بخت، قدر آن را نشناختند و به سبب شور بختيِ خويش از فضل آن محروم شدند.
تو ما را به شناخت اين ماه توفيق و برتري عنايت كردي، و به شيوه‌ي برخورداري از آن راه نمودي. توفيقمان دادي كه روزهايش را روزه بداريم و شب‌هايش را با عبادت به صبح آوريم؛ اگر چه كوتاهي كرديم و از حقِّ بسيارِ آن، اندكي را به جاي آورديم.
خدايا، ستايش براي توست؛ ستايشي از سَرِ اعتراف به بدكاري و اقرار به سستي و كوتاهي. براي رضاي توست كه از صميم دل پشيمانيم، و با زبان خود، از سَرِ صدق پوزش طلبانيم. پس در برابر آن كوتاهي
دعای چهل و ششم:

نيايش آن حضرت براي روز عيد فطر و جمعه

اي آن كه رحمت مي‌آوري بر آن كس كه بندگانت به او رحم نمي‌كنند.
اي آن كه انسانِ رانده از هر شهر و ديار را پذيرايي.
اي آن كه نيازمندان خود را خفيف و خوار نمي‌گرداني.
اي آن كه گستاخانِ درگاه خود را نااميد نمي‌سازي.
اي آن كه دست ردّ بر سينه‌ي بندگان پر توقّع خود نمي‌زني.
اي آن كه هر تحفه‌ي ناچيزي تقديمت كنند، مي‌پذيري، و هر اندك عملي برايت انجام دهند، جزا مي‌بخشي.
اي آن كه كارِ بي‌ارزش را به لطف مي‌پذيري و در برابر آن پاداش بزرگ مي‌دهي.
اي آن كه نزديك مي‌شوي به هر كس كه به تو تقرّب جويد.
اي آن كه به سوي خود مي‌خواني هر كه را كه از تو روي برگرداند.
اي آن كه نعمت خود را دگرگون نمي‌سازي و به كيفر دادنِ ما شتاب نمي‌ورزي.
اي آن كه نهال كار نيك مي‌پروري تا آن را به ثمر نشاني و انبوه كُني، و از كار بد چشم خود مي‌پوشي تا آن را از ريشه بركَني.
آرزوها پيش از رسيدن به منتهاي كرم تو، با نيازهاي برآورده باز آمدند، و كاسه‌هاي گدايي محتاجان، از بخششِ بسيار تو لبالب گرديدند، و صفت‌ها پيش از آن كه حقيقت نعمت تو را دريابند، از هم گسيخته شدند. اينك تو را سزاست آن برترين كمال كه برتر از هر كمالي است، و آن والاترين شكوه كه از هر شكوهي والاتر است.
هر بزرگي در برابر تو كوچك است، و هر شريفي در كنار شرف تو بي‌مقدار. آنان كه به سوي غير تو رو كردند، نوميد شدند، و آنان كه نياز خود پيش ديگري بردند، زيان ديدند، و آنان كه بر آستانِ غير تو فرود آمدند، تباه گرديدند، و آنان كه در جايي جز وادي فضل تو رز
دعای چهل و هفتم:

نيايش آن حضرت در روز عرفه

ستايش براي خداست، پروردگار هستي‌ها.
خدايا ستايش براي توست كه آسمان‌ها و زمين را بي‌مثال آفريدي، اي صاحب بزرگيِ تام و احسانِ تمام، مهتر مهتران، معبود هر معبود، آفريدگار هر آفريده، ميراث بَرنده‌ي هر چه هست. هيچ كس به تو نمانَد و علم به هيچ موجودي از دسترست به دور نباشد. بر همه چيز احاطه داري، و همه را نگاهباني.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن يكتايِ تنهايِ بي‌همتاي بدل ناپذير.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن بخشنده‌ي در اوج بخشندگي، آن بزرگِ در بزرگي بي‌همتا، و آن برترين، كه همه چيز در برابرش حقير و ناچيز است.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست، آن بلند مرتبه كه به قدرت خود بر همه استيلا دارد، و سخت انتقام گيرنده است.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست، آن بخشاينده‌ي مهربان و داناي كل كه هر چيز را از روي دانش و به استواري آفريد.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن شنوايِ بينا كه وجودش بي‌سبب، و خود بر همه چيز آگاه است.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن بخشنده‌ي در بخشش از همه پيش، و پاينده‌ي تا هميشه پا برجا.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن نخستين كه پيش از همه بوده است، و آن واپسين كه پس از همه خواهد بود.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ آن كه در اوج بلند مرتبگي، نزديك است، و در عين نزديكي، بلند مرتبه است.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ صاحب شكوه و عظمت و بزرگواري، و سزاوار سپاس.
تو آن خدايي كه جز تو معبودي نيست؛ پديده‌ها را بي‌اصل و مايه پديد آورده‌اي، و صورت‌ها را بي‌مثال و نمونه نقش بسته‌اي، و آفريده‌ها را بي‌پيروي از ديگران هستي بخشيده‌اي.
تويي كه با حكمت خود، هر چيز را كمالي بسزا بخشيده‌اي، و هر چيز را براي انجام دادن وظيفه‌اي آماده ساخته‌اي، و هر چه غير خود را به نيكي سامان داده‌اي.
تويي كه در آفرينش، هيچ شريكي ياري‌ات نكرده، و هيچ وزيري دستيار تو نشده، و هيچ كس تو را نديده، و براي تو مثل و مانندي نبوده است.
تويي كه چون اراده كني، هر چه خواهي همان شود، و چون حكم براني، حكم تو عين عدالت است، و چون داوري كني، داوري كردنت بر اساس انصاف است.
تويي كه هيچ مكاني گنجايشت را ندارد، و هيچ قدرتي اقتدار تو را تحمل نتواند، و هيچ برهاني و بياني تو را درمانده نكند.
تويي كه همه چيز را يك به يك به شمار آورده‌اي، و براي هر چيز پاياني گذاشته‌اي، و به مقتضاي حكمت، اندازه معين كرده‌اي.
تويي كه دستِ درازِ اوهام از رسيدن به او ج ذاتت كوتاه است، پاي انديشه‌ها را به چگونگي تو راهي نيست، و ديده‌ها كجاييِ تو را در نيابند.
تويي كه چون به پايان نمي‌رسي، محدود نيستي، و چون به صورتي مجسّم نمي‌شوي، به ادراك در نيايي، و چون فرزند نمي‌زايي، زاييده نشده‌اي.
تويي كه رقيبي نداري تا با تو رقابت كند، و همتايي كه بر تو برتري يابد، و همانندي كه پيش تو عرضِ اندام نمايد.
تويي كه بي‌پيروي از كسي، آفرينش را بنياد نهادي، و از هيچ، همه را آفريدي، و بي‌هيچ سابقه‌اي پديد آوردي، و بي‌هيچ وسيله‌اي جهان را ساختي، و هر نقشي كه بستي، همه نيكو بستي.
پاك و منزّهي تو، و چه والا مرتبه‌اي تو، و چه بلند است جايگاه تو، و چه خوب آشكار كرده است حق را «فرقان» تو.
پاك و منزّهي تو، اي خداي لطيف، چه بسيار است لطفِ تو؛ اي خداي مهربان، چه فراوان است مهربانيِ تو؛ اي خداي حكيم، چه اندازه است داناييِ تو.
پاك و منزّهي تو، اي فرمانروا، چه نفوذ ناپذير است قدرتِ تو؛ اي بخشنده، چه گسترده است خوانِ بخشش تو؛ اي بلند پايه، چه رفيع است شأن و مقام تو. تويي كه شكوه و جلال و بزرگي داري و سزاوار حمد و سپاسي.
پاك و منزّهي تو، كه به نيكي‌ها دست خود گشوده‌اي، و هدايت همه از جانب توست، و تو آن را به ما آموخته‌اي. پس هر كه براي دين يا دنياي خود از تو چيزي خواست، لطف و احسان تو را دريافت.
پاك و منزّهي تو، كه هر چه در وادي علم تو وارد شده، سر به فرمان تو فرود آورده، و هر چه زير عرش توست، در برابر عظمتت فرو تن گشته، و هر آفريده تسليم حُكم تو شده است.
پاك و منزّهي تو، با هيچ يك از حواس بيروني و دروني تو را درنيابند، و با سودنِ دست و لمس احساست نكنند. نتوانند با تو حيله‌گري كنند و از خويش دورت سازند و با تو دشمني نمايند و به مخالفت برخيزند و بر تو چيره شوند و فريبت دهند و با تو نيرنگ بازند.
پاك و منزّهي تو، راه تو مستقيم و هموار است، و طريقت تو بر پايه‌ي حق استوار، و تو زنده‌اي هستي كه همه نياز خواه تواَند.
پاك و منزّهي تو، سخنت حِكمت، فرمانت لازم، و اراده‌ات پا برجاست.
پاك و منزّهي تو، هيچ كس نتواند مشيتّت را باز گرداند و كلماتت را دگرگون سازد.
پاك و منزّهي تو، نشانه‌هاي تو آشكار است، اي خدايي كه پديد آورنده‌ي آسمان‌ها و آفريدگار جان‌هايي.
ستايش براي توست، ستايشي كه با جاودانگي تو جاودانه شود.
ستايش براي توست، ستايشي كه با دوام نعمت تو تا هميشه باقي مانَد.
ستايش براي توست، ستايشي كه همسنگ احسان تو باشد.
ستايش براي توست، ستايشي كه بر خشنودي‌ات بيفزايد.
ستايش براي توست، ستايشي كه با ستايش ديگر ستايشگران همراهي كند، و سپاسي كه دستِ سپاس ديگر سپاسگزاران بدان نرسد؛
ستايش


دعای چهل و هشتم:

نيايش آن حضرت در روز عيد قربان و جمعه

خدايا، امروز روزي مبارك و فرخنده است و مسلمانان در هر گوشه و كنار زمين، گرد هم آمده‌اند؛ گروهي به نياز خواهي از تو، عدّه‌اي در طلب نعمت‌هايت، جمعي اميدوار، و دسته‌اي با ترس و لرز، و تو نيازهاي ايشان را مي‌بيني. حال از تو مي‌خواهم كه به لطف و كرم خود، و به آسان بودن خواهش من نزد تو، بر محمد و خاندانش درود فرستي.
خدايا، اي پرودرگار ما، از آنجا كه فرمانرواييِ هستي از آنِ تو، و حمد و ستايش براي توست، و جز تو هيچ خدايي نيست، و تويي آن خداوند بردبارِ بزرگوارِ مهربانِ بخشنده‌ي نعمت و صاحب شكوه و بزرگي و پديد آورنده‌ي آسمان‌ها و زمين، از تو مي‌خواهم كه هرگاه ميان بندگانِ مؤمن خود نيكي و تن درستي و بركت و هدايت و توفيقِ بندگي را تقسيم كني، يا به كار خيري بر آنان منّت نهي و به وسيله‌ي آن به سوي خود هدايت‌شان فرمايي، يا آنان را نزد خود والا مرتبه گرداني، و يا از خوبي‌هاي دنيا و آخرت چيزي به آنان عطا كني، نصيب و بهره‌ي من از اين بخشش‌ها را بيفزايي.
خدايا، از آن جا كه فرمانروايي هستي از آنِ تو، و حمد و ستايش براي توست، و جز تو هيچ خدايي نيست، از تو مي‌خواهم كه بر محمد ـ كه بنده و فرستاده و حبيب و برگزيده‌ي تو از ميان آفريدگان است ـ و خاندان محمد ـ كه نيكان و پاكان و خيرخواهان‌اند ـ درود فرستي؛ درودي كه تنها خود شمارش آن تواني كرد. و ما را در دعاهاي شايسته‌ي بندگان مؤمنت كه در اين روز تو را مي‌خوانند، شريك گرداني، اي پروردگار هستي‌ها، و ما و ايشان را بيامرزي، كه تو بر هر كار توانايي.
خدايا، من با نياز خود به سوي تو آمده‌ام، و بارِ فقر و احتياج و تهي دستيِ خود را بر درگاه تو فرود آورده‌ام، در حلاي كه اطمينان من به آمرزش و رحمت تو بيش از اطمينانم به كارهايي است كه انجام داده‌ام؛ زيرا عرصه‌ي آمرزش و رحمت تو بسي پهناورتر از محدوده‌ي گناهان من است. پس بر محمد و خاندان محمد درود فرست و خودت هر نياز مرا برآورده ساز، كه تو بر اين كار قدرت داري، و اين بر تو آسان است، و من فقير درگاه تواَم و تو از من بي‌نيازي؛ زيرا به هر خيري كه رسيده‌ام، به لطف تو بوده است، و جز تو كسي بدي‌ها را از من دور نكرده است، و من در كارِ اين جهان و آن جهانِ خود، به غير تو اميد ندارم.
خدايا، كساني آماده و مهيّا شده‌اند كه به اميد عطاها و بخشش‌هاي مخلوقِ تو و رسيدن به صله‌ها و جايزه‌هايش، آهنگِ رفتن به سوي او كنند، اما من، اي خداي نعمت دهنده، امروز خود را مهيّا و آماده كرده‌ام كه به اميد آمرزش و احسان تو ساز و برگ سفر بربندم و در طلب عطايا و جايزه‌هايت به سوي تو آيم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و امروز آن اميد مرا به نااميدي بدل مكن، اي آن كه اصرارِ خواهندگان تو را به زحمت نيندازد و عطايت از تو هيچ نكاهد. من نه به دلگرميِ كار شايسته‌ي خود به سوي تو آمده‌ام، و نه به اميد شفاعت هيچ آفريده‌اي، مگر شفاعت محمد و اهل‌بيت او، كه سلام تو بر او و آنان باد.
به درگاهت آمده‌ام، با اقرار به گناه خود و ستمي كه بر خود روا داشته‌ام. آمده‌ام در حالي كه اميدم به آمرزش بزرگ توست كه با آن از خطاكاران درگذشته‌اي، و سرگرمي دراز مدت ايشان به گناه بزرگ، مانع نمي‌شود كه تو همچنان مِهر و مغفرت خود را نصيب آنان فرمايي.
اي آن كه دامنه‌ي رحمتت بسي گسترده، و مجال عفو و بخششت بسيار است. اي خداي بزرگ، اي خداي بزرگ، اي خداي كريم، اي خداي كريم، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و باز هم رحمت خود را به من كرامت كن، و به فضل خود مرا بنواز، و با آمرزش خود مرا احاطه نما.
خدايا، اين جايگاه براي جانشينان و برگزيدگان تو، و مكان امانتداران توست در آن درجات متعالي كه مخصوص ايشان گردانيده‌اي، ولي ديگران به ناحق آن را ربوده‌اند؛ و اين، تقدير تو بوده است. فرمان تو چيرگي ناپذير است، و از تدبير ناگزير تو، هر گونه و هر جا كه اراده كني، گريزي نيست. از آنجا كه تو به مقتضاي حكمت خود از همه داناتري، درباره‌ي آفرينش و اراده‌ي خود متهم نيستي؛ تا اين كه برگزيدگان و جانشينانت شكست خوردند و حقّ‌شان از دست برفت، و اينك مي‌نگرند كه فرمان تو دگرگون شده، و كتابت به گوشه‌اي افتاده، و واجبات تو از سمت و سويي كه خود مقرّر فرموده‌اي منحرف گرديده، و سنت‌هاي پيامبرت در حال خود رها شده است.
خدايا، دشمنان ايشان، از پيشينيان و پسينيان، را لعنت فرست، و كساني را كه به كارهاي آنان راضي بوده‌اند، و نيز ياران و پيروان‌شان را لعنت كن.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست، كه تو ستوده خصال و بزرگواري؛ همچون درودها و بركات و سلام‌هايت كه بر بندگان برگزيده‌ي خود، ابراهيم و خاندان ابراهيم، فرستاده‌اي. و در گشايش و آسايش و ياري كردن و قدرت بخشيدن و حمايت ايشان تعجيل فرما.
خدايا، مرا از كساني قرار ده كه تو را يگانه مي‌دانند، و حق را پذيرفته‌اند، و فرستاده‌ات را تصديق كرده‌اند. و پيشواياني را كه طاعت آنان را لازم گردانده‌اي و برنامه‌ي توحيد و ايمان به تو به وسيله و به دست ايشان اجرا مي‌شود، از جان و دل پذيرا شده‌اند. چنين باد اي پروردگار هستي‌ها.
خدايا، خشم تو را جز بردباري‌ات فرو نمي‌نشاند، و شدت خشمت را جز بخشش تو مانع نمي‌شود، و در برابر عذاب تو جز رحمتت پناهگاهي نيست، و جز زاري در پيشگاه تو، چيزي مرا از عقابت نجات نمي‌بخشد. پس بر محمد و خاندان محمد درود فرست. و اي معبود من، تنها با قدرت خود، كه با آن بندگانِ بي‌جان خود را زنده مي‌كني و سرزمين‌هاي مرده را حيات مي‌بخشي، در كار ما گشايشي حاصل كن.
اي معبود من، مرا به اندوه و غم نميران تا اين كه خواهشم را برآوري و اجابت دعايم را به من بنمايي و طعم تن درستي را تا زنده‌ام به من بچشاني. مرا دشمن شاد مگردان، و او را بر گردن من سوار مكن، و بر من چيره‌اش مساز.
معبود من، اگر تو مرا بلند مرتبه گرداني، چه كسي خوار و ذليلم تواند كرد؟ اگر تو مرا حقير سازي، كيست كه سربلندم نمايد؟ اگر تو مرا گرامي بداري، چه كسي حقير و ناچيزم تواند شمرد؟ اگر تو مرا به حقارت درافكني، ديگر چه كسي گرامي‌ام تواند داشت؟ اگر تو مرا عذاب كني، كيست كه بر من رحمت آورَد؟ و اگر هلاكم سازي، چه كسي مي‌تواند به اعتراض در برابرت بايستد يا از كارِ تو پرسش نمايد؟ نيك دانسته‌ام كه حكم تو را ستمي در پي نيست، و تو در انتقام گرفتن شتاب نمي‌ورزي؛ زيرا كسي شتاب مي‌كند كه مي‌ترسد چيزي را از دست بدهد، و كسي محتاج ستم است كه ناتوان باشد؛ حال آن كه تو ـ اي معبود من ـ از اين چگونگي‌ها، برتري و والاتر.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا هدف تيرهاي بلا، و در برابر طوفانِ خشم خود قرار مده. مهلتم ده و اندوهم را ببَر. دستم را بگيرد و از لغزش نگاه دار و با بلاهاي پي در پي ميازماي، كه تو ناتواني و بيچارگي و زاريِ مرا به درگاه خود مي‌بيني.
خدايا، من امروز از خشم تو به خودت پناه مي‌آورم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا در پناه خود گير.
از شدت خشمت از تو امان مي‌طلبم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا در امان دار.
از تو مي‌خواهم كه مرا از عذاب خود ايمني بخشي. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا ايمن گردان.
از تو هدايت مي‌جويم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به راه راست ببَر.
از تو مي‌خواهم كه ياري‌ام كني. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا مدد فرما.
از تو رحمت و بخشش مي‌طلبم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و بر من رحمت آور.
از تو مي‌خواهم كه مرا كفايت كني. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و خود مرا كفايت كن.
رزق و روزيِ خود را از تو مي‌خواهم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و روزي‌ام را برسان.
از تو ياري و كمك مي‌خواهم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا ياري ده.
از تو مي‌خواهم كه گناهان پيشين مرا بيامرزي. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا بيامرز.
از تو مي‌خواهم كه مرا از گناه نگه داري. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا نگاه دار، كه اگر تو بخواهي، من هرگز به كاري كه ناپسند تو باشد، باز نخواهم گشت.
اي پروردگار من، اي پرودرگار من، اي مهربان، اي بخشنده، اي صاحب بزرگي و احسانِ تمام، بر محمد و خاندانش درود فرست و همه‌ي آنچه را از تو خواسته‌ام و طلب كرده‌ام و با آن به تو روي آورده‌ام، به من ارزاني كن. آن را براي من بخواه و مقدّر نماي، و به مقتضاي آن فرمان بِران و آن را روا بدار. و در آن خواسته‌ها كه بر مي‌آوري، خير ما قرار ده، و آن را براي من پُر بركت ساز، و با آن بر من تفضّل فرما. و با آنچه به من عطا مي‌كني، نيك بختم گردان، و از فضل خود و نيكي‌هاي گسترده كه نزد توست بر من بيفزا، كه تو توانگر و بخشنده‌اي، و آن را به نيكي و نعمت‌هاي آخرت پيوند بزن، اي مهربان‌ترينِ مهربانان.
دعای چهل و نهم:

نيايش آن حضرت براي دفع حيله‌ي دشمنان

خدايا، تو مرا راه نمودي و من بيهودگي را پيشه ساختم؛ پندم دادي و من سنگدلي ورزيدم؛ عطاياي نيك دادي و من نافرماني كردم. آن گاه چون آنچه مرا از آن باز داشته بودي، به من شناساندي و من بدان آگاه شدم، آمرزش طلبيدم و تو مرا بخشودي. سپس دوباره خود را به گناه آلودم تو پرده پوشي كردي. پس حمد و ستايش تو را سزد اي معبود من.
خود را به درّه‌هاي نيستي درافكندم، و به كوره راه‌هاي نابودي درآمدم، و در آن ميان، خود را با تندباهاي خشم تو روبرو كردم، و با شعله‌هاي عذابت مواجه گرديديم.
با اين همه، تنها دستاويز من براي رسيدن به تو، يگانه دانستنِ توست، و تنها وسيله‌ي من اين است كه هرگز چيزي را در خدايي با تو شريك ندانسته‌ام، و با وجود تو، معبود ديگري نگرفته‌ام، و اينك خود به سويت آمده‌ام، كه تو گريزگاه بدكاراني، و پناهگاه آن كس كه بهره‌ي خود را تباه كرده و به تو پناه آورده است.
چه بسا دشمني كه شمشير دشمني‌اش را بر من آخت، و لبه ي خنجرش را براي كشتن من تيز و برّان ساخت، و دم برنده‌ي آن را به قصد جان من پرداخت، و زهرهاي كُشنده را با آبِ خوردن من درهم آميخت، و تيرهاي بي‌خطاي خود را به سوي من نشانه رفت، و چشمان مراقبش يك لحظه از من غافل نگرديد و در خواب نشد، و در دل آورد كه مرا گزندي رسانَد و تلخاب دشمني‌اش را به كام من ريزد.
و تو اي معبود من، ديدي كه من از برداشتن بار سنگين رنج‌ها ناتوانم، و از انتقام آن كه قصدش جنگيدن با من است درمانده‌م، و در ميان دشمنانِ بسيار خود تنهايم؛ همانان كه در كمين‌اند تا مرا آن گونه آسيبي رسانند كه هرگز بدان نينديشيده‌ام.
سپس، پيش از آن كه بخواهم، تو ياري‌ام كردن و به قصد خود پشت مرا محكم ساختي. برّاني شمشيرش را بي‌اثر كردي، و او را با آن همه يارانِ بي‌شمارَش تنها گذاشتي، و مرا بر او پيروز نمودي، و تيرهايي را كه به قصد جان من رها كرده بود، به سوي خودش بازگرداندي، و بي‌آن كه باد خشمش را فرو نشانَد و سوز كينه‌اش را تسكين دهد، او را به عقب راندي، و در آن حال كه ياران و سپاهيانش به وعده‌ي خود وفا نكردند، سرانگشت خود را با دندان گَزيد و پشت به ميدان جنگ كرد و گريخت.
و چه بسا ستمكاراي كه با فريب و نيرنگ خود بر من دست گشود، و دام‌هاي خويش بر سَرِ راه من بگسترد، و به جستجوي من همّت گماشت، و همچون درّنده‌اي كه در كمين صيد گريخته‌ي خود نشسته، در كمين من بنشست؛ در انتظار فرصتي كه شكار خود را به چنگ آورَد. و در حالي كه با چاپلوسي به من روي خوش نشان مي‌داد، مرا با نگاهي كينه‌توزانه مي‌نگريست.
آن گاه كه تو، اي معبود من ـ كه نامت بلند و فرخنده باد ـ فسادِ باطن و زشتيِ نهانش را ديدي، او را با سر در همان گودالي افكندي كه براي به دام انداختن من فراهم كرده بود، و در آن سرنگونش ساختي، تا اين كه پس از آن همه سركشي، با ذلّت و خواري به همان دامي درافتاد كه مي‌انديشيد مرا گرفتار آن سازد. و اگر نبود رحمت تو، نزديك بود كه هر چه بر سَرِ او آمد، بر سَرِ من نيز بيايد.
و چه بسا حسودي كه آسايش من سبب شد غصه راه گلويش را ببندد و خشم چون استخواني حلقومش را بخراشد، پس به زبان تيز خود مرا آزرد، و با تهمت عيب و نقص خود را بر من نهاد، و آبروي مرا آماج تيرهاي كينه‌ي خود ساخت، و خصلت‌هاي زشتي را كه خود يكدم از آنها جدا نبودم، بر من بست، و با مكر خود مرا به خشم آورد، و با نيرنگ خود قصد جانم كرد.
پس اي معبود من، تو را ندا دادم، در حالي كه از تو مي‌خواستم به فريادم رسي، و مطمئن بودم كه به زودي مرا پاسخ مي‌دهي، و مي‌دانستم كه هر كس در سايه‌ي لطف و حمايتت پناه گيرد، ستم ديده نشود، و هر كه خود را به سنگر انتقامت رسانَد، بيم و هراسش نباشد. پس تو مرا به قدرت خود، از بي‌رحميِ او پناه دادي.
و چه بسا ابرهاي بلا را كه از فراز سرم پراكندي، و چه بسا ابرهاي پُر نعمت را كه بر من باراندي، و جويبارهاي رحمت را كه براي من جاري كردي، و جامه‌هاي تن درستي را كه بر تنِ من پوشاندي. چه بسا چشم‌هاي حوادث كه مرا مي‌پاييد و تو كورشان كردي،و چه بسا پرده‌هاي تاريكِ غم كه آنها را كنار زدي.
چه بسا گمانِ نيكو كه در حقّ من به واقعيت رسانيدي. چه بسا تهي‌دستيِ مرا كه با توانگري جبران كردي. چه بسا كه در سختي‌ها از پا فتادم و تو مرا بر سَرِ پا آوردي. چه بسا بيچارگي‌اي كه تو يكباره آن را دگرگون كردي.
اينها همه انعام و احسان تو بود، و من همچنان در نافرماني تو سخت مي‌كوشيدم، ولي بدكرداري من مانع نشد كه احسان خود را در حق من به كمال رساني، و نيك رفتاري تو با من سبب نگرديد كه از كارهايي كه موجب خشم توست، بپرهيزم. آري، تو درباره‌ي آنچه مي‌كني بازخواست نشوي.
به خدا سوگند كه چون چيزي از تو خواستند، بخشيدي، و بي آن كه بخواهند، نيز عطا كردي، وچون فضل تو را طلب كردند، بخل نورزيدي. اي مولاي من، تو از هر چه اِبا كني، احسان و نعمت بخشيدن و نيكي انعام را دريغ نخواهي كرد، و من از هر چه دوري كنم، از انجام دادن محرّمات و پا فراتر نهادن از حدود احكامت و غفلت نمودن از بيم‌دادن‌هايت خود را نگاه نخواهم داشت. پس حمد و ستايش تو را سزد اي معبود من، اي مقتدري كه شكست ناپذيري، و اي مهلت دهنده‌اي كه شتاب نمي‌ورزي.
اين جايگاه كسي است كه به نعمت‌هاي بسيار تو معترف است، ولي آنها را با كوتاهي در سپاسگزاري تو، پاسخ گفته و اينك عليه خود گواهي مي‌دهد كه احكام و حدودت را تباه كرده است.
خدايا، من با تمسّك به مقام بلند محمد و راه روشن علي به تو تقرّب مي‌جويم، و به واسطه‌ي آن دو به تو روي مي‌آوم، بدان اميد كه مرا از گزند بدي‌هايي كه خود مي‌داني پناه دهي، كه اين كار با وجود توانگري‌ات تو را به سختي نيندازد، و پيش قدرتت مشكل ننمايد، كه تو بر هر كار توانايي.
پس اي معبود من، رحمت و دوام توفيق خود را به من ارزاني كن تا آن را نردباني سازم براي بالا رفتن به سوي خشنودي تو و ايمن شدن از عقوبت تو، اي مهربان‌ترينِ مهربانان.

دعای پنجاهم:

نيايش آن حضرت در مقام خوف از خداي تعالي

خدايا، تو اندامم را موزون آفريدي، و مرا در خُردي پروريدي، و به اندازه روزي دادي.
خدايا، من در كتاب تو كه فرو فرستاده‌اي و با آن بندگانت را بشارت داده‌اي، يافته‌ام كه فرموده‌اي: «اي بندگان من كه بر خود ستم روا داشته‌ايد، از رحمت خدا نااميد مشويد؛ زيرا خدا همه‌ي گناهان را مي‌آمرزد.» و پيش از اين، كارهايي از من سر زده است كه خود مي‌داني و از من بدان‌ها آگاه‌تري. پس واي بر من از اين رسوايي، به سبب گناهاني كه نامه‌ي عمل من در خود ثبت كرده است.
و اگر نبود كه من به آمرزش فراگير تو اميدوارم، خودم را به نابودي مي‌افكندم، و اگر كسي را توانايي آن مي‌بود كه از پروردگارش بگريزد، بي شك من به گريختن از تو سزاوارتر بودم. هيچ رازي در آسمان و زمين بر تو پوشيده نيست و آن را در قيامت آشكار مي‌كني، در حالي كه هم جزا دهنده‌اي و هم حسابگر امور.
خداياي، اگر بگريزم، مرا طلب كني، و اگر فرار كنم، مرا دريابي. اينك اين منم كه شكسته و خوار و زبون در برابرت ايستاده‌ام. اگر عذابم كني، سزاوارم، و اين كار ـ اي پروردگار من ـ از سوي تو عدل است؛ و اگر بيامرزي، چه عجب كه از گذشته‌اي دور مشمول آمرزش تو بوده‌ام و جامه‌ي عافيت بر من پوشانده‌اي.
حال ـ خدايا ـ از تو مي‌خواهم كه به نام‌هاي پنهانت، و آن زيبايي و جمال كه در پَسِ پرده‌هاي عزّت و جلالت پوشيده مانده است، رحمت آوري بر اين جان بي‌تاب و مشتي استخوانِ سست و بي‌شكيب كه تاب گرماي آفتابت را ندارد. پس گرماي آتش دوزخ را چگونه برتابد؟ و جاني كه طاقت بانگ رعد تو را ندارد. پس چگونه بانگ خشم تو را تاب آورَد؟
خدايا، بر من رحم كن كه مردي حقير و بي‌مقدارم، و قدر و منزلتم اندك است. عذاب كردن من به اندازه‌ي موري حتي بر قلمرو فرمانروايي‌ات نيفزايد. و اگر چنين باشد، از تو مي‌خواهم كه مرا بر آن عذاب شكيبايي دهي، و خود، آن افزوني را براي تو مي‌پسندم، ولي چه كنم ـ خدايا ـ كه قلمرو فرمانروايي‌ات گسترده‌تر، و پادشاهي‌ات جاودانه‌تر از آن است كه اطاعتِ بندگانِ فرمانبردار بر آن بيفزايد و نافرمانيِ گنهكاران از آن بكاهد.
پس اي مهربان‌ترينِ مهربانان، بر من رحمت آور و از من درگذر، اي صاحب بزرگي و بخشندگي، و توبه‌ام را بپذير كه تو توبه پذير و مهرباني.



+نوشته شده در88/07/07ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط ایلیا |

1-قال الإمام المهدی - عجّل الله تعالی فرجه
الشّریف - : الَّذی یَجِبُ عَلَیْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا:
إنّا قُدْوَهٌ وَ أئِمَّهٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فی أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلی
خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فی بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ
تَأْویلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.

«تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 16»

امام زمان - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف
- فرمود:
بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشید بر این كه ما اهل بیت
رسالت، محور و اساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم. همچنین
ما امین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه می باشیم، حلال و حرام را
می شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.


2- قال الإمام المهدی - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف
- :
أنَا خاتَمُ الاَْوْصِیاءِ، بی یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلی وَ شیعَتی.

«دعوات راوندی، ص 207، ح 563»

امام زمان - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف
- فرمود:
من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و
شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.


+نوشته شده در88/06/30ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط ایلیا |

دعای سی و یکم:

نيايش آن حضرت درباره‌ي توبه

خدايا، اي آن كه زبان وصف كنندگان ز وصف فرو مانَد،
اي آن كه اميد آرزومندان از تو فراتر نمي‌رود.
اي آن كه مزد نيكوكاران نزد تو تباه نمي‌گردد.
اي آن كه پرستندگان بيش از همه از تو مي‌ترسند.
اي آن كه پرهيزگاران بيش از همه از تو بيم در دل دارند.
اين، جايگاه كسي است كه گناهانش او را بازيچه‌ي دست خود كرده‌اند و خطاها عنان اختيارش را در كف گرفته‌اند و شيطان بر وي چيره گشته، و او از روي سستي در عمل به آنچه فرموده‌اي، كوتاهي كرده، و از سَرِ فريب، آنچه را نهي كرده‌اي، مرتكب شده است؛
همچون كسي كه نمي‌داند هستي‌اش در دست قدرت توست، يا همچون كسي كه بخششِ بسيارِ تو در حقِ خودش را انكار مي‌كند، تا آن زمان كه چون چشم بصيرتش گشوده شود و ابرهاي كوري از برابرش پراكنده گردند، ستم‌هايي را كه در حق خود كرده، برشمرد، و در مخالفت‌هايي كه با پروردگار خود ورزيده، بينديشد. پس نافرمانيِ بزرگ خود را بزرگ، و مخالفتِ سنگين خود را سنگين مي‌بيند.
آن گاه رو به سوي تو مي‌آورد، در حلاي كه به تو اميدوار و از تو شرمنده است، و از سَرِ اطمينان روي دلش را به آستان تو گردانيده، و با يقين خويش، طمع ورزانه، آهنگ تو كرده، و مخلصانه، با توشه‌ي ترس خود نزد تو آمده است. چشم اميدش از هر چه غير تو كه ديگران را به طمع انداخته، بسته شده است، و دلش از ترس هر چه غير تو كه ديگران را به وحشت افكنده، تهي گشته.
اكنون، با حال زار و نزار در حضورت ايستاده، و با فروتني چشم بر زمين دوخته، و در پيشگاه عزّتت، سرش را به خواري فرود آورده، و فروتنانه، راز دلش را كه تو به آن داناتري، با تو در ميان نهاده، و متواضعانه برخي گناهان خود را شمرده، كه تو شمارشان را بهتر مي‌داني، و از آن كارهاي ناپسندي كه به قضاي تو مايه‌ي رسواي‌اش گشته، به درگاه تو استغاثه مي‌كند؛ گناهاني كه خوشي‌هاي آنها از ميان رفته است و فرجام‌هاي بدشان تا هميشه دامنگير وي خواهد بود.
اي معبود من، اگر چنين بنده‌اي را كيفر دهي، عدل تو را منكر نشود، و اگر او را ببخشايي و به رحمت خود بنوازي، بخششت را [پيش لطف تو] بزرگ و شگفت نشمارد؛ زيرا تو آن پروردگار بزرگواري كه آمرزش گناهانِ سترگ در نگاهت بزرگ نباشد.
خدايا، اين منم كه نزد تو آمده‌ام، در حالي كه فرمانبردار تواَم به دعايي كه بدان امر كرده‌اي، و خواهان وفا به وعده‌ي اجابتت هستم؛ آن جا كه فرموده‌اي: «بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را.»
خدايا، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و با بخشش خود به من روي آور، همچنان كه من با اعتراف خود به درگاه تو روي آورده‌ام، و مرا از پرتگاه گناهان برآور، آن سان كه من خود را براي تو پَست گردانده‌ام، و لغزش‌هايم را در پرده‌ي عفو خود بپوشان، آن گونه كه در انتقام گرفتن از من درنگ فرموده‌اي.
خدايا، قصد مرا در فرمانبرداري‌ات استوار ساز، و بصيرتم را در پرستش خود قوي گردان، و مرا به كارهايي توفيق ده كه با آنها آلودگي گناه را از من بشويي، و چون بخواهي مرا بميراني، بر آيين خود و آيين پيغمبرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بميران.
خدايا، اينك كه در پيشتگاه تو ايستاده‌ام، از گناهان بزرگ و كوچك، و بدي‌هاي پنهان و اشكار، و لغزش‌هاي گذشته و اكنونِ‌خود به سوي تو باز مي‌گردم؛ مانند كسي كه بازگشته و ديگر انديشه‌ي هيچ گناهي را به خود راه نمي‌دهد و آهنگ گناه نيز نخواهد كرد.
اي معبود من، تو خود در كتاب استوارت فرموده‌اي كه بازگشت بندگانت را آغوش مي‌گشايي و بدي‌هايشان را مي‌آمرزي و آنان را كه از گناه به سوي تو باز مي‌گردند دوست مي‌داري. پس آن گونه كه وعده فرموده‌اي، بازگشت مرا پذيرا شو، و چنان كه بر عهده گرفته‌اي، از بدي‌هاي من درگذر، و آن سان كه شرط كرده‌اي، محبت خود را بر من لازم گردان.
اي پروردگار من، شرط من با تو اين است كه ديگر به كاري رو نكنم كه پسندِ تو نيست و بر عهده مي‌گيرم كه گِرد كاري نگردم كه تو را خوش نمي‌آيد، و پيمان مي‌بندم كه دوري گزينم از هر چه معصيتِ توست.
خدايا، تو از من به آنچه مي‌كنم آگاه‌تري. پس گناهاني را كه مي‌داني، بر من ببخشاي، و به قدرت خود، مرا به سوي آنچه دوست مي‌داري برگردان.
خدايا، حقوقي بر عهده‌ي من است كه بعضي را به ياد دارم و برخي را فراموش كرده‌ام، ولي همه‌ي آنها پيشِ چشمِ هميشه بيدارِ تو، و در احاطه‌ي علم توست كه فراموشي بدان راه نمي‌يابد. پس تو خود آن حقداران را عوض ده، و گناهِ مربوط به حقِ ايشان را بر من ببخشاي، و بار سنگين آن را بر دوش من سَبُك گردان، و مرا از انجام دادنِ گناهي همانند آن در امان دار.
خدايا، بازگشت من از گناه پايدار نخواهد ماند مگر اين كه تو مرا نگاه داري، و از خطاها باز نتوانم ايستاد مگر اين كه تو مرا نيرو دهي. پس با نيرويي كفايت كننده مرا توانايي ده، و با عصمتي بازدارنده از گناه، ياري‌ام فرما.
خدايا، چه بسا بنده‌اي كه از گناه به درگاه تو باز گرديده، و تو به علم غيب خويش مي‌داني كه او توبه‌ي خود را خواهد شكست و بار ديگر به گناه و خطاي خود باز خواهد گشت. پناه مي‌برم به تو كه چنين باشم، پس اين توبه‌ي مرا توبه‌اي قرار ده كه بعد از آن نيازمند توبه‌اي نشوم؛ توبه‌اي باشد كه بار گناهان گذشته را از من بردارد، و مرا در باقي عمر، از گزندِ گناهان به سلامت دارد.
خدايا، من از ناداني خود نزد تو پوزش مي‌طلبم، و براي كردار ناشايست خود، بخشايش مي‌خواهم. پس بر من منّت گذار و در سايه‌ي رحمت خويش جايم ده و تفضّل فرما و بر ما جامه‌ي عافيت بپوشان.
خدايا، من از هر كاري كه خواستِ‌ تو نبوده يا دوستي‌ات را از ميان مي‌برده است، توبه مي‌كنم: از هر انديشه‌ي بد كه به دلم راه يافته، و هر نگاه زير چشميِ گناه آلود، و هر گفتار نابجاي زبانم؛ توبه‌اي كه با آن يكايك اعضايم از عقوبت‌هاي تو به سلامت مانند، و از خشم دردناك تو كه تجاوزگران از آن در هراس‌اند، ايمني يابند.
خدايا، بر تنهايي من در پيشگاه خود، و تپش‌هاي قلبم از ترس خود، و لرزه‌هاي اعضايم از شكوه خود، رحمت آور؛ زيرا گناهانم ـ اي پروردگار من ـ مرا در برابر تو به رسوايي افكنده است. اگر به خاموشي تن دهم، هيچ كس به جاي من سخن نخواهد گفت، و اگر براي خود شفاعت خواهم، سزاوار آن نباشم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و لطف خود را شفيع گناهان من ساز، و به آيين مهرباني خويش از بدي‌هاي من درگذر، و مرا به آنچه سزاوار آنم عقوبت مفرما، و سفره‌ي احسان خود را بر من بگستران، و زشتي‌هاي مرا پرده‌پوشي نما، و با من همانند شخص پيروزمندي رفتار كن كه بنده‌اي خوار و ذليل در برابرش به زاري در افتاده و او آن بنده را به مهر مي‌نوازد، يا همچون توانگري كه بنده‌اي فقير بر سَرِ راهش نشسته و او آن بنده را بي‌نياز مي‌سازد.
خدايا، هيچ كس مرا پناه ندهد، پس عزّت تو بايد مرا در پناه خود گيرد. هيچ كس پيش تو از من شفاعت نخواهد كرد، پس فضل تو بايد شفيع من گردد. گناهانم مرا به هراس افكنده است، پس عفو تو بايد در امانم دارد.
همه‌ي آنچه را گفته‌ام، از آن رو نيست كه از زشتي كار خويش بي‌خبرم و كردار ناپسند پيشين خود را از ياد برده‌ام، بلكه مي‌خواهم آسمان تو و هر كس در آن است، و زمين تو و هر كس بر روي آن است، همگي، پشيمانيِ آشكار من در پيشگاه تو و توبه‌ام را كه با آن به تو پناه آورده‌ام، بشنوند،
تا شايد يكي از ايشان، به لطف تو، بر پريشان حاليِ من دل بسوزاند، يا آشفتگي‌ام او را به رقّت آورد و در حقِ من دعايي كند كه آن را پيش از دعاي من به استجابت رساني، و يا از من شفاعتي كند كه نزد تو از شفاعت من استوارتر باشد و به سبب آن از بند خشمت رهايي يابم و در حريم خشنودي‌ات پاي نَهم.
خدايا، اگر پشيماني پيش تو بازگشت به سوي توست، پس من پشيمان‌ترينم؛ و اگر گناه نكردن همان توبه كردن است، پس من توبه كارترينم؛ و اگر پوزش خواهي از گناه سبب آمرزش است، پس من از تو پوزش مي‌خواهم.
خدايا، همچنان كه ما را به توبه فرمان داده‌اي و پذيرفتن توبه را بر عهده گرفته‌اي و همان گونه كه ما را به دعا برانگيخته‌اي و اجابت آن را وعده فرموده‌اي، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و بازگشت مرا به سوي خويش آغوش گشاي، و مرا با نااميدي از رحمت خود برمگردان. اين تويي كه گناهكاران را مي‌پذيري و با خطا پيشگانِ بازگشته از گناه مهر مي‌ورزي.
خدايا، بر محمّد و خاندانش درود فرست، زيرا تو ما را به همّت او راه راست بنمودي؛ و بر محمد و خاندانش درود فرست، چون به هدايت او نجاتمان بخشيدي؛ و بر محمد و خاندانش درود فرست؛ درودي كه در روز رستاخيز و روز احتياج به تو، ما را دستگير شود، كه تو بر هر كار توانايي، و بر آوردنِ اين خواسته‌ها بر تو آسان است.

دعای سی و دوم:

نيايش آن حضرت در نماز شب

خدايا، اي صاحب پادشاهي‌اي كه تا هميشه پاينده است،
و سلطنتي كه بي‌سپاهيان و پشتيبان‌ها توانمند است،
و شكوه و عزّتي كه با گذشت روزگاران و سرآمدن سال‌ها و سپري گشتن زمان‌ها و روزها پايدار مي‌مانَد.
سلطنتت چنان چيرگي دارد كه آغاز و انجام آن را حدّي نيست.
و پادشاهي‌ات را بلندايي است كه همه‌ي چيزها پيش از رسيدن به اوج آن تباه شوند.
والاترين وصفِ وصف كنندگان، براي پايين‌ترين مرتبه‌ي آن رفعت و بلندا كه براي خود برگزيده‌اي، نارساست.
در مسير معرفت تو، صفت‌ها به گمراهي روند، و نعمت‌ها [پيش از بيان آنچه سزاوار توست] از هم گسيخته شوند، و خيال‌هاي دقيق و ظريف در پيشگاه عظمتت به حيرت افتند.
آري، تو آن خدايي كه پيش از هر چيز بوده‌اي و همواره خواهي بود؛ پاينده‌اي و از ميان نخواهي رفت.
من آن بنده‌ي كم‌كار و پُر آرزويم كه وسيله‌اي در دست ندارم، جز آنچه رحمت تو فراهم آورده، و رشته‌هاي اميدم از هم گسيخته، جز رشته‌ي اميدِ بخشش تو كه خود بدان آويخته‌ام.
طاعت من كم‌شمار است و بارِ معصيت تو بر دوش من بسيار. بخشايش در حقِّ بنده‌ات، اگر چه بد كرده باشد، بر تو دشوار نيست. پس مرا ببخشاي.
خدايا، علم تو بر كارهاي پنهان احاطه دارد، و هر امر پنهاني در برابر آگاهيِ تو آشكار است، و پيچيدگي‌ها و ريزه‌كاري‌ها بر تو پوشيده نيست، و رازهاي نهاني از تو مخفي نمي‌مانَد.
دشمن تو ـ كه از تو مهلت خواسته بود تا مرا به گمراهي فرا خوانَد و تو او را مهلت دادي، و براي گمراه كردن من از تو فرصت طلبيده بود و تو فرصتش دادي ـ اينك بر من دست يافته است.
آن دم كه از گناهان كوچكِ هلاك كننده و گناهان بزرگ فساد انگيز به سوي تو مي‌گريختم، مرا به زمين افكند، و چون خود را به معصيت آلودم و به كردار بدِ سزاوار خشم تو گشتم، لجام نيرنگ خود را از من برگرفت و با سخنِ كفرش با من رو به رو گرديد و از من بيزاري جست و بر من پشت كرد و برفت و مرا در بيابان گمراهي در برابر خشم تو تنها رها گردانيد و بر آستانِ عقوبتت به حالتي در افكند
كه نه شفيعي نزد تو از من شفاعت مي‌كند، و نه پناه دهنده‌اي مرا در برابر تو ايمني مي‌بخشد، و نه قلعه‌اي مرا از چشم تو پوشيده مي‌دارد، و نه پناهگاهي هست كه بدان پناه برم.
اين جا كه من ايستاده‌م، جايگاه كسي است كه به تو پناه آورده و در برابرت لب به اعتراف گشوده است. پس مبادا گستره‌ي فضل تو بر من تنگ آيد، و جامه‌ي عفو تو بر من كوتاه نمايد، و من نوميد‌ترينِ بندگانت باشم كه به سوي تو باز گشته‌اند، و بي‌نصيب‌ترينِ كساني كه با دلي پُر اميد به درگاه تو روي آورده‌اند. مرا بيامرز كه تو بهترينِ آمرزندگاني.
خدايا، تو مرا فرمان دادي و من فرمان نبردم، و مرا نهي كردي و من نهي تو را مرتكب شدم. انديشه‌ي بد، خطا را در چشم من بياراست و من بدان دست زدم.
هيچ روزي را روزه نبوده‌ام تا آن را گواه خود گيرم، و هيچ شبي را به شب بيداري صبح نكرده‌ام تا آن را پناه خود سازم، و هيچ مستحبّي را بر پاي نداشته‌ام تا به سبب آن در خور ستايش باشم. تنها به واجبات تو پرداخته‌ام، كه تضييع آنها مايه‌ي نابود است.
هرگز نتوانم با فضيلت يك كار مستحب، خود را به تو نزديك كنم، چرا كه بسياري از واجبات تو را ناديده انگاشته‌ام، و از امر و نهي تو پا را فراتر گذاشته‌ام و حرمت‌هايي را شكسته و گناهان بزرگي را مرتكب شده‌ام كه تو مرا از رسوايي‌هاي آنها به سلامت داشتي، و آن گناهان پوشيده مانْد.
اين جا كه من ايستاده‌ام، جايگاه كسي است كه خود را براي تو از گناه بر حذر داشته و بر خود خشمگين و از تو خشنود است. با دلي شكسته و نزار، و گردني كچ و پشتي خميده از بار سنگيني گناه، با تو رو به رو گرديده، در حالي كه ميان شوق به تو و بيم از تو بر جا ايستاده است،
و تو سزاوارتر كسي هستي كه بايد به او اميد بندد و از او بترسد و بپرهيزد. پس اي پروردگار من، چيزي را كه از تو اميد آن دارم، به من ارزاني كن، و از آنچه مي‌ترسم، پناهم ده، و از رحمت خود صله‌اي به من عنايت كن، كه تو كريم‌ترين كسي هستي كه از او نياز مي‌خواهند.
خدايا، همچنان كه در اين جهانِ گذرا، پيش چشم ديگر مردمان، با عفو خود بر گناهان من پرده افكندي و زندگي‌ام را از فضل و بخشش خود بياكندي، در آن جهانِ ماندگار نيز مرا در جايي كه گواهان مي‌ايستند و در محضر فرشتگان مقرّب و رسولان بزرگ و بزگوارت، و شهيدان و صالحان، از رسوايي پيش همسايه‌اي كه گناهان خود را از او پنهان مي‌كردم و خويشاوندي كه در كارهاي پنهانيِ خود از او حيا مي‌ورزيدم، در پناه آور.
پروردگارا، باور نداشتم كه ايشان رازِ مرا پوشيده دارند، اما اي پرودرگار من، مطمئن بودم كه تو مرا مي‌آمرزي. تو سزاوارتر كسي هستي كه مردم به او اعتماد مي‌كنند، و بخشنده‌تر كسي كه به او روي مي‌آورند، و مهربان‌تر كسي كه از او رحم و مهرباني مي‌خواهند. پس بر من رحمت آور.
خدايا، تو بودي كه مرا به صورتِ آبي پَست و بي‌ارزش از ميان استخوان‌هاي به هم فشرده‌ي پشت پدر و از گذرگاه‌هاي باريك، در تنگناي رَحِمي كه آن را با پرده‌هايي پوشيده داشته‌اي، سرازير كردي، و مرا از حالتي به حالت ديگر درآوردي، تا آن كه صورت مرا به كمال پرداختي و در پيكر من اعضا و جوارحي قرار دادي؛ همچنان كه در كتاب خود آورده‌اي: نطفه‌اي بود، سپس خونِ لخته‌اي، سپس گوشت جويده شده‌اي، سپس استخواني، و آن گاه بر استخوان‌ها گوشت پوشانيدي، و پس از آن، بدان گونه كه خواستِ تو بود، آن را آفرينشي ديگر بخشيدي.
تا چون نيازمند روزيِ تو شدم و از دستگيريِ بخشش تو بي‌نياز نبودم، از زيادتي خوردني و آشاميدنيِ كنيزت [مادرم] ـ كه مرا در اندرونش قرار دادي و در نهادِ رَحِمش به امانت گذاشتي ـ قوت مرا مقرّر داشتي.
اي پروردگار من، اگر در اين حالات مرا به چاره‌جويي خودم رها مي‌كردي و به نيروي خويشم ناگزير مي‌ساختي، هم تدبيرم از من كناره مي‌گرفت و هم نيرويم از من به دور مي‌ماند؛
اما تو همچون احسان كننده‌اي مهربان و با لطف، به فضل خود مرا غذا دادي، و از سَرِ احسان، اين كار را تا اكنون در حقِ من انجام داده‌اي. پيوسته از احسانِ تو برخوردارم و نيكي كردن تو با من سستي نمي‌گيرد. با اين همه، يقين من به روزي دادن تو چنان استوار نيست كه با فراغ دل به كاري پردازم كه پيش تو براي من سودمندتر است.
عنان اختيارم در دست شيطان است و او مرا به واديِ بدگماني و ضعف يقين مي‌كشاند، و من گله گزارم از اين كه شيطان براي من همنشيني بد است و نَفْسم از او پيروي مي‌كند. پناه مي‌برم به تو از چيره گشتن شيطان بر خود و به درگاه تو زاري مي‌كنم كه مكر او را از من بگرداني،
و از تو مي‌خواهم كه راه روزي جستن مرا آسان كني. ستايش براي توست كه در آغاز به ما نعمت‌هاي بزرگ بخشيدي، و به ما الهام كردي كه تو را بر احسان كردن و نعمت دادنت سپاس گوييم. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و روزي‌ام را به آساني به من برسان، و مرا به آنچه قسمتم كرده‌اي راضي گردان، و به آن مقدار كه برايم مقرّر نموده‌اي خشنود كن، و آنچه را از جسم و عمر من كاسته مي‌شود، در راه طاعت خود قرار ده، كه تو بهترين روزي دهندگاني.
خدايا، پناه مي‌برم به تو از آتشي كه با آن بر هر كس تو را اطاعت نكند، سخت گرفته‌اي، و هر كس را كه به خشنودي تو محل نگذارد، بيم داده‌اي؛ آتشي كه روشنايي آن تاريكي، ملايم آن دردناك، و دورِ آن بس نزديك است؛ آتشي كه شعله‌هايش يكديگر را مي‌بلعند و در هم مي‌پيچند؛
آتشي كه استخوان‌ها را مي‌پوسانَد و ساكنان خود را آبِ جوش مي‌نوشاند؛ آتشي كه بر حال آن كس كه به زاري در افتاده نمي‌نگرد، و بر كسي كه از او مهر و لطف مي‌جويد، رحم نمي‌كند، و هرگز نمي‌تواند از عذاب كسي كه در برابرش فروتن گشته و تسليم او گرديده، چيزي بكاهد، بلكه با سوزنده‌ترين عذاب دردناك خود، و بدترين بيچارگي، به پيشواز ساكنان خود مي‌آيد.
پناه مي‌برم به تو از كژدُم‌هاي دهان گشوده‌ي آن، و مارهاي آن كه پُر صدا دندان بر دندان مي‌سايند، و نوشيدنيِ آن كه دل و روده‌ي ساكنانش را پاره پاره مي‌كند و قلب‌هايشان را از جاي بر مي‌كند، از تو مي‌خواهم كه راهي پيش پايم نهي كه مرا از آن آتش دور و واپس دارد.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به زياديِ رحمت خود مرا از آتش دوزخ در پناه آر، و به عفو نيكوي خود از در افتادن به ورطه‌ي گناه در امان‌دار و خوار مساز، اي بهترينِ پناه دهندگان.
خدايا، تو بندگانت را از بدبختي و سختي نگاه مي‌داري، و به آنان خير و نيكي عطا مي‌كني، و هر چه مي‌خواهي انجام مي‌دهي، كه تو بر هر كار توانايي.
خدايا، درود فرست بر محمد و خاندانش آن گاه كه نيكان به نيكي ياد شوند، و درود فرست بر محمد و خاندانش تا آن زمان كه روز و شب از پي هم آيند و روند؛ درودي كه رشته‌ي آن از هم نگسلد و در شمار نيايد؛ درودي كه هوا را بياكَنَد و زمين و آسمان را سرشار كند.
خداي تعالي بر او درود فرستد چندان كه خرسند شوند، و پس از آن بر او و خاندانش درود فرستند؛ درودي بي‌كران و بي‌پايان، اي مهربان‌ترينِ مهربانان.
دعای سی و سوم:

نيايش آن حضرت در طلب خير

خدايا، از تو مي‌خواهم كه به سبب دانش بي‌حدّ خود، براي من خير و نيكي را برگزيني. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و از هر چيز برترين را نصيب من فرما.
به ما الهام كن كه آنچه را نيك و درست است، بدانيم و عمل كنيم، و اين را وسيله‌اي قرار ده تا به آنچه برايمان مقدّر فرموده‌اي خشنود شويم، و به حكمي كه در حقّ ما كرده‌اي گردن نهيم. پس پريشانيِ دو دل بودن را از قلب ما بزداي و ما را به يقيني همانند يقين بندگان مخلص خود ياري نماي،
و مخواه كه در شناخت آنچه براي ما برگزيده‌اي، ناتوان مانيم، تا آن جا كه حرمت تو در چشم ما اندك شود و آنچه مقدّر كرده‌اي پيش ما ناپسند آيد و به حالتي دچار شويم كه از نيك فرجامي دورتر است و به غير عافيت نزديك‌تر.
آنچه را قسمتمان كرده‌اي و براي ما ناخوشايند است، محبوب ما گردان، و آن حكم تو را كه دشوار مي‌پنداريم، آسان ساز،
و در دل ما انداز كه در برابر آنچه در حقّ ما خواسته‌اي، تسليم تو باشيم، و نخواهيم كه آنچه به تأخير انداخته‌اي، پيش افتد، و آنچه پيش انداخته‌اي، به تأخير افتد، و آنچه را محبوب توست، ناپسند نداريم، و آنچه را خوش نمي‌داري، اختيار نكنيم.
كار ما را به آن سرانجام كه نيك‌تر است و آن فرجام كه پسنديده‌تر، پايان ده؛ زيرا تو نفيس‌ترين چيزها را مي‌بخشي، و بخشش‌هاي بزرگ مي‌دهي، و هر چه بخواهي همان مي‌كني، و تو بر هر كار تونايي.

دعای سی و چهارم:

نيايش آن حضرت هنگام ابتلا، يا هنگامي كه كسي را به رسوايي گناه گرفتار مي‌ديد

خدايا، ستايش براي توست كه مي‌داني و مي‌پوشاني، و با اين كه از باطنِ همه خبر دار، عافيت مي‌بخشي. هر يك از ما چون خود را به عيب و كاستي آلود، او را مشهور خاص و عام نساختي، و چون دست خود را به زشت‌ها گشود، رسوايش نخواستي، و چون در پنهان بدي‌ها را مرتكب شد، آن‌ها را آشكار نكردي.
چه بسا نهي تو را كه مرتكب شده‌ام، و چه بسا امر تو را كه از آن سر پيچيده‌ايم، در حالي كه تو ما را بر آن امر و نهي آگاه كرده بودي. چه بسا گناهان كه انجام داده‌ايم و بسا خطاها كه از ما سر زده است و تنها تو از آنها باخبر گرديده‌اي، نه ديگر بينندگان، و تو بيش از ديگران بر افشاي آنها توانا بودي. عافيت تو براي ما، پرده‌اي بود در برابر چشمان‌شان، و سدّي بر سَرِ راه گوش‌هاشان.
چنان كن كه آن اسباب شرمندگي ما كه پوشيده داشته‌اي، و آن زشتي و عيب كه پنهان نموده‌اي، پندي باشد براي ما، و ما را از بد رفتاري و آلوده شدن به گناه باز دارد، و مايه‌ي كوششي شود براي رسيدن به توبه‌ي معصيت زدا، و در آمدن به راه پسنديده.
وقتِ اين كوشش را نزديك ساز و ما را به غفلت دچار مكن؛ چرا كه ما روي نياز به درگاه تو آورده‌ايم و از گناهان به سوي تو باز گرديده‌ايم.
خدايا، درود فرست بر محمد و خاندان او كه ايشان را از ميان آفريدگانت برگزيده‌اي، ناب‌ترينِ مردمان و پاكيزگان‌اند، و چنان كن كه ما، آن سان كه خود فرمان داده‌اي، گفته‌هايشان را به گوش جان بشنويم و حُكمشان را فرمان بريم.
دعای سی و پنجم:

نيايش آن حضرت در مقام رضا به قضاي الهي

ستايش براي خداست كه به آنچه فران مي‌رانَد خشنودم، و گواهي مي‌دهم كه خدا روزيِ بندگانش را به عدالت قسمت نموده و با همه‌ي آفريدگانش به فضل و احسان رفتار كرده است.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به آنچه به ديگران عطا كرده‌اي ميازماي، و آنان را به آنچه از من باز داشته‌اي، به آفتِ سركشي و تكبّر دچار مكن، تا سبب شود بر آفريدگانت رشك بَرَم و حكم تو را خوار شُمُرَم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به آنچه برايم مقدر نموده‌اي، دلخوش كن، و سينه ي مرا در برابر آنچه وسيله ي تقدير توست، فراخ ساز، و به من چنان اطميناني بخش كه با تكيه بر آن، اقرار كنم قضاي تو جز به نيكي روان نگشته است، و تو را بيش‌تر در برابر آنچه از من باز داشته‌اي سپاس گويم تا در برابر آنچه به من ارازني كرده‌اي.
مرا باز دار از اين كه انسان بينوا را فرومايه پندارم، يا گمان كنم كه انسانِ توانگر فضل و برتري دارد؛ زيرا شريف كسي است كه فرمانبرداري تو او را شرافت بخشيده باشد، و عزيز كسي است كه از بندگيِ تو عزّت يافته باشد.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از ثروتي بي‌فنا بهره‌مند ساز، و به عزّتي پايدار مدد فرما، و از سلطه‌اي جاودانه برخوردار نما، كه تو آن يكتاي يگانه‌ي بي‌نيازي كه نه فرزندي آورده‌اي و نه فرزند كسي بوده‌اي، و هيچ كس همتاي تو نيست.
دعای سی و ششم:

نيايش آن حضرت هنگام شنيدن بانگ رعد

خدايا، اين ابر و برق، دو نشانه از نشانه‌هاي قدرت تو، و دو كارگزار از كارگزاران تو هستند كه با رحمتي سودمند، يا رنجي زيانبار، به فرمانبرداري‌ات شتاب مي‌ورزند. پس به سبب اين دو نشانه، بر سَرِ ما باران فساد و تباهي مبار، و بر تن ما جامه‌ي بلا مپوشان.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و سود و بركت اين ابرها را بر ما فرو ريز و آزار و زيانشان را از ما برگير. مبادا ما را به آفت ابرها دچار كني و بر مايه‌ي زندگاني ما آسيبي فرستي.
خدايا، اگر اين ابرها را برانگيخته‌اي كه عذابي آورند و نماينده‌ي خشم تو باشند، از خشم تو به خودت پناه مي‌آوريم و آمرزش خواهانه به درگاهت زار مي‌گرييم. پس خشم خود را به سوي مشركان گسيل دار، و آسياب عذابت را بر سَرِ خداناشناسان به گردش درآر.
خدايا، خشكيِ سرزمين‌هاي ما را با ريزش باران خود از ميان ببر، و با روزيِ خود، وسوسه را از دل‌هاي ما بيرون كن. ما را به غير خودت سرگرم مساز، و ميان ما و سرچشمه‌ي احسانت فاصله مينداز، چون توانگر كسي است كه تو بي‌نيازش كرده باشي، و تن درست آن كس كه تو او را از بلا نگه داري.
هيچ كس را در برابر تو نه وسيله‌ي دفاع باشد، و نه آن قدرت و نيرو كه پيش قهر تو با آن پشتگرمي يابد. به هر كس هر چه خواهي فرمان دهي، و براي هر كس هر سرنوشتي كه خواهي رقم زني.
پس حمد و ستايش براي توست كه ما را از بلا نگه مي‌داري، و بايد سپاسگزار تو بود كه نعمت‌هاي خود را به ما مي‌بخشي؛ چنان ستايشي كه از حمد و سپاس ديگران ستايشگران پيش افتد و زمين و آسمان را سرشار كند.
اين تويي كه عطاهاي بزرگ مي‌بخشي و نعمت‌هاي سترگ مي‌دهي. ستايشِ كم را پذيرايي و شكرِ اندك را سپاسگزار. نيكوكار و خوش رفتار و صاحب نعمت‌هاي بسياري. جز تو معبودي نيست و بازگشت همه به سوي توست.
دعای سی و هفتم:

نيايش آن حضرت در مقام شكر پروردگار

خدايا، هر گاه كسي در طريق شكر تو به سر منزلي رسد، احسان ديگري از سوي تو براي او فراهم آيد و سپاس ديگري را بر وي لازم گردانَد،
و هر چه در فرمانبرداري از تو كوشش نمايد، به سرانجامي نرسد، و به آن مرتبه از طاعت كه تو به خاطر فضل و احسان خود سزاوار آني، دست نيابد.
پس شاكرترينِ بندگانت از سپاس تو ناتوان باشد، و عابدترينِ ايشان از فرمانبرداري‌ات فرو مانَد.
هيچ كس را بر تو آن حق نيست كه او را به شايستگي‌اش بيامرزي و به سزاواري‌اش از وي خشنود شوي.
پس هر كه را آمرزيده‌اي، از احسان تو بوده است، و از هر كه خشنود گشته‌اي، از فضل و رحمت تو.
كارِ اندكِ پذيرفته را جزاي فراوان مي‌بخشي، و در برابرِ طاعتِ ناچيز پاداش مي‌دهي؛ چنان كه گوي شكر گزاريِ بندگانت ـ كه در برابر آن پاداشي بر ايشان لازم كرده‌اي و مزدي بزرگ به آنان داده‌اي ـ چيزي است كه مي‌توانند از آن خودداري كنند. از اين رو، به آنان پاداش مي‌دهي، يا چون سبب آن به دستِ‌تو نيست، جزايشان مي‌بخشي.
اي معبود من، چنين نيست، بلكه اختيار آنان به دست تو بوده است، پيش از آن كه بر عبادت توانا باشند، و پاداش آنان را فراهم ساخته‌اي، پيش از آن كه تو را اطاعت كنند؛ زيرا شيوه‌ي تو بخشيدن است، و خوي تو احسان كردن، و آيين تو آمرزيدن.
همه‌ي آفريدگان معترف‌اند كه تو بر آن كس كه عقوبتش كرده‌اي، ستم ننموده‌اي، و گواه‌اند كه تو با آن كس كه در امانش داشته‌اي، به احسان عمل كرده‌اي، و همه خود را در انجام دادنِ آنچه تو سزاوار آن هستي، مقصّر مي‌دانند.
اما اگر نبود اين كه شيطان فريب‌شان مي‌دهد و از اطاعت تو دورشان مي‌دارد، هيچ نافرماني، معصيت تو نمي‌كرد، و اگر باطل را به چهره‌ي حق در نمي‌آورد، هيچ كس از راه تو بيراه نمي‌گشت.
منزّهي تو، چه روشن و آشكار است لطف و كرمت در معامله با آن كس كه تو را اطاعت كند يا معصيت ورزد؛ بنده‌ي نافرمان را مهلت مي‌دهي، با آن كه مي‌تواني در بازخواست وي شتاب كني،
و هر يك از آن دو را چيزي مي‌بخشي كه سزاوار آن نيستند، و به هر كدام چيزي را تفضّل مي‌كني كه ارزش كارشان بدان پايه نرسد.
اگر تو آن بنده‌ي فرمانبر را به اندازه‌ي عملش ـ كه تو خود او را بر آن واداشته‌اي ـ جزا مي‌دادي، بعيد نبود كه ثواب تو را در نيابد و نعمت تو نيز از كَفَش برود؛ ولي چنين نكرده‌اي، بلكه به لطف خود، او را در برابر عبادت كوتاه مدت و فنا پذير، پاداشي بلند مدت و جاودان بخشيده‌اي، و در برابر كارهاي زود گذر، ثوابي پيوسته و ماندگار داده‌اي.
عجيب‌تر اين كه از بنده‌ي خود ـ كه روزي‌ات را خورده و با آن بر طاعت تو توانا گرديده است ـ بهايي طلب نكرده‌اي، و بر سَرِ ابزارهايي كه به مدد آنها به آمرزش تو راه يافته، بر او سخت نگرفته‌اي، و اگر چنين كرده بودي، همه‌ي دسترنج و نتيجه‌ي كوشش وي، در برابر كوچك‌ترين نعمت و احسان تو، از ميان مي‌رفت، و او در گروِ ديگر نعمت‌هايت پيش تو مي‌ماند. پس در اين صورت، كي مستحقِ چيزي از ثواب تو بود؟ نه، كي مستحق بود؟
اي معبود من، اين حال كسي است كه تو را فرمان برده است، و شيوه‌ي كسي است كه در عبادتت بسي كوشيده است. اما آن كس كه فرمان تو را پشت گوش انداخته و نهي تو را مرتكب شده است، در انتقام گرفتن از او شتاب نورزيده‌اي، تا مگر از معصيت تو دست بردارد و به طاعت تو باز گردد، حال آن كه در نخستين لحظه‌ي گنهكاري، سزاوار همه‌ي عقوبت‌هايي گرديده بود كه براي تمام آفريدگانت مهيّا كرده‌اي.
پس هر عذابي كه از او به تأخير افكنده‌اي، و هر انتقام و عقابِ شديد كه از او باز پس داشته‌اي، چشم پوشي توست از حقِ خود، و خشنودي توست به كم‌تر از آنچه سزاوار آني.
پس اي معبود من، كيست بزرگوار تر از تو، و كيست بدبخت‌تر از آن كس كه در راه مخالفت تو هلاك گرديده است؟ نه، هيچ كس نسيت. تو والاتر از آني كه درباره‌ات جز به احسان و نيكي سخن گويند، و كريم‌تر از آن كه جز به سبب دادگري از تو بيمناك شوند. هرگز ترس آن نيست كه بر گنهكار ستم ورزي و از پاداش كسي كه تو را خرسند كرده است، غافل شوي. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و آرزوي مرا برآور، و هدايتت را بيش از پيش نصيب من گردان، تا با آن در كار خود به توفيق رسم. بي‌شك، تو بسيار بخشنده‌ي بزرگواري.

دعای سی و هشتم:

نيايش آن حضرت در پوزش خواهي

خدايا، از تو پوزش مي‌خواهم اگر در حضور من بر مظلومي ستم رفته و من او را ياري نكرده‌ام، و در حقِ من احساني صورت گرفته و سپاسگزار آن نبوده‌ام، و خطاكاري از من پوزش خواسته و من آن را نپذيرفته‌ام، و نيازمندي از من چيزي طلب كرده و من به او نبخشيده‌ام، و مؤمني بر گردن من حقي د اشته و من آن را به جا نياورده‌ام، و عيب مؤمني بر من آشكار گرديده و آن را نپوشانده‌ام، و گناهي به من روي آورده و از آن كناره نجسته‌ام.
اي معبود من، از همه‌ي اين خطاها و همانند آنها از تو پوزش مي‌طلبم؛ پوزشي از روي پشيماني كه مرا در رويارويي با نظاير آنها، اندرز دهنده‌اي باشد.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و چنان كن كه پشيماني من از لغزش‌هايي كه دچارشان شده‌ام ـ و تصميم من بر ترك گناهاني كه برايم پيش مي‌آيد ـ توبه‌اي باشد كه براي من دوستي‌ات را در پي آوَرَد. اي دوست‌دار توبه كاران.
دعای سی و نهم:

نيايش آن حضرت در طلب عفو و بخشايش

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و رويِ شهوتِ مرا از هر چيزِ حرامي بگردان، و دستِ آزمنديِ مرا به هيچ گناهي مرسان، و مرا از آزردن هر مرد و زنِ مؤمن و مسلمان بركنار دار.
خدايا، اگر بنده‌اي در حق من به كاري دست زده كه تو او را از آن باز داشته‌اي، يا آبروي مرا، كه تو حرمت آن را بر او لازم گردانيده‌اي، به ناحق ريخته است، و در اين حال از دنيا رفته، يا زنده است و حق من بر گردنِ وي باقي است، او را در ستمي كه بر من روا داشته بيامرز، و در حقي كه از من با خود برده است ببخشاي، و او را به سبب آنچه با من كرده سرزنش مفرماي، و بدي‌هايش را پيش چشمش مياور كه آزرده خاطر شود. اين عفو و بخشايشِ بي‌دريغ و بخششِ رايگان من درباره‌ي آنان را پاك‌ترين صدقه و برترين عطيّه‌اي قرار ده كه صدقه دهندگان و تقرّب جويان به ديگران مي‌بخشند،
و در عوضِ اين گذشت، از من درگذر، و در برابرِ دعايم در حق آنان، بر من رحمت آور، تا هر يك از ما به مدد فضل تو به سعادت رسيم و به احسان تو روي رهايي بينيم.
خدايا، اگر بنده‌اي از بندگانت از من آسيبي ديده، يا از جانب من به او آزاري رسيده، يا من به دستِ خود و يا به وسيله‌ي كسي بر او ستمي كرده‌ام و حقّش را تباه ساخته و مانع دادخواهي‌اش شده‌ام، بر محمد و خاندانش درود فرست و با توانگريِ خود رضايت او را از من فراهم ساز، و حقّش را تمام و كمال ادا فرما.
سپس مرا بري گردان از آنچه حكم تو بر من لازم كند، و رهايي بخش از آنچه عدل تو فرمان دهد؛ زيرا نيروي من تاب انتقام تو را ندارد، و توان من با خشم تو برابري نتواند، كه اگر طبق حق، و برابر آنچه كرده‌ام، مرا پاداش دهي، هلاكم كرده‌اي، و اگر مرا با رحمت خود نپوشاني، به نابودي‌ام افكنده‌اي.
خدايا، اي معبود من، از تو بخشش چيزي را مي‌خواهم كه عطاي آن از تو هيچ نمي‌كاهد، و برداشتنِ باري را خواستارم كه برگرفتن آن بر تو دشوار نمي‌آيد.
اي معبود من، از تو مي‌خواهم كه نَفس مرا ببخشايي؛ نَفسي كه آن را نيافريدي تا با آن زياني را برطرف سازي يا به سودي دست يازي، بلكه آن را آفريدي تا قدرت خويش را بر آفريدنِ مانندِ آن به اثبات رساني، و آن را دليلي بر خلقت شبيه آن قرار دهي.
از تو مي‌خواهم كه بار سنگين گناهام را كه بر من گرانبار گرديده، از من برداري، و از تو مدد مي‌جويم بر تحمل بار سنگيني كه مرا به زانو درآورده است.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و نَفس مرا كه بر خود ستم نموده، ببخشاي، و رحمت خود را بگمار كه بار گناهان مرا از من بردارد. چه بسا رحمتت به گنهكاران رسيده و چه بسا آمرزشت ستمكاران را در بر گرفته است.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا نمونه‌ي كساني قرار ده كه با آمرزشِ خويش آنان را از لغزش‌گاه‌هاي خطاكاران فرا برده‌اي، و به توفيق خود از گرداب‌هاي هلاك مجرمان رهانيده‌اي، تا سرانجام به يُمن عفو تو از بند خشمت رها شده‌اند و به احسانت از كمندِ عدل تو آزاد گرديده‌اند.
معبود من، تو اگر چنين كني، اين لطف را در حق كسي روا داشته‌اي كه سزاوارِ عذابِ تو بودن را منكر نمي‌شود، و خود را از اين كه مستحقِ خشم تو گردد، بري نمي‌داند.
معبود من، در حق كسي لطف كرده‌اي كه ترسش از تو، از آزمندي‌اش در تو افزون‌تر است، و نااميدي‌اش از رهايي، از اميدش به رهايي استوارتر، اما اين نااميدي‌اش نه از رحمت توست و اميدواري‌اش نه از سَرِ مغرور شدن به بخشش تو، بلكه از آن رو نااميد است كه كارهاي نيكش در ميان كارهاي بدش اندك مي‌نمايد، و بهانه‌هاي او در انجام ندادن وظايفش دير نمي‌پايد.
اما تو، معبود من، سزاواري كه صدّيقان به رحمتت فريفته نشوند و گنهكاران از بخششت نااميد نگردند؛ زيرا تو آن پروردگار بزرگي كه فضل و احسان خود را از هيچ كس دريغ نمي‌داري، و در گرفتن حقّ خود بر كسي سخت نمي‌گيري.
ياد تو والاتر است از هر چه ياد كنند، و نام‌هاي تو منزّه‌تر است از آن كه ديگران بر خود نهند. نعمت‌هاي تو در ميان آفريدگانت پراكنده است؛ پس بر اين نعمت‌ها تو را سپاس اي پروردگار هستي.
دعای چهلم:

نيايش آن حضرت هنگام ياد كرد مرگ

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از آرزوي دور و دراز نگه‌دار، و چنان كن با درستكاري دست آرزوها از ما كوتاه شود، تا ما را اميد آن نباشد كه ساعتي را پس از ساعتي به پايان بريم، و روزي را پس از روزي به سر آوريم، و نَفَسي را به نَفَسي پيوند زنيم، و از پسِ يك گام، گام ديگري برداريم.
ما را از فريب آرزوها به سلامت دارد و از بدي‌هاي آنها ايمن ساز، و مرگ را پيش روي ما مجسّم بدار و بر ما مپسند كه لحظه‌اي از ياد آن تهي گرديم.
ما را آن گونه به انجام دادن كارهاي شايسته موفق كن كه بازگشتمان به سوي تو را كُنْد پنداريم، و در رسيدن به كوي تو حريص‌تر گرديم؛ بدان پايه كه مرگ براي ما خانه‌ي آرامشي شود كه در آن بياساييم، و جايي دوست داشتني كه مشتاقانه بدان درآييم، و خويشاوندي كه نزديك شدن به او را دوست بداريم.
پس چون مرگ را به ما نزديك ساختي و ما را به دامنش انداختي، به ديدار او ما را نيك بختي بخش، و آمدنش را سبب آرامش ما كن، و به ميزباني او شور بختمان مساز، و به ديدار او ما را به خواري ميفكن، و او را دري از درهاي بخشش، و كليدي از كليدهاي رحمت خود گردان.
ما را در حالي بميران كه راه يافته‌ايم و گمراه نگرديده‌ايم، و طاعت تو را ناپسند نشمرده‌ايم، و روي از گناه برتافته‌ايم و دست از نافرماني كشيده‌ايم. اي عهده‌دار پاداش نيكوكاران، و اصلاح كننده ي عمل تباهكاران.


+نوشته شده در88/06/30ساعت 11:48 قبل از ظهر توسط ایلیا |

+نوشته شده در88/06/26ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط ایلیا |

دعای بیست و ششم :

نيايش آن حضرت براي همسايگان و دوستانش

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به نيكوترين شيوه ياري فرما، تا حقگزار همسايگان و دوستان خود باشم كه به حقّ ما آشنايند و با دشمنان ما در ستيز.
و توفيقشان ده كه سنّت و آيين تو را برپا دارند و رفتارهاي نيكو را كه تو فرموده‌اي، فرا گيرند: ناتوانانِ خود را مدد رسانند و نيازشان را برآورده سازند؛ از بيماران خود عيادت كنند؛ راهجويانشان را هدايت نمايند؛ مشورت كنندگان را اندرز دهند؛ به پيشواز مسافران خويش روند؛ رازهايشان را پنهان كنند؛ كاستي‌هايشان را بپوشانند؛ ستم ديدگان خود را ياري رسانند؛ آنان را در زندگي خود شريك كنند؛ دارايي و بخشش‌هاي خود را از ديگران دريغ نورزند؛ و آنچه را بايسته است، به ايشان ببخشند، پيش از آن كه نياز خواهند.
خدايا، مرا بر آن دار كه رفتار همسايگان و دوستانِ بدكردار خود را به نيكي پاسخ دهم و از ستگرشان درگذرم، بي‌آن كه به ايشان ستم نمايم، و درباره‌ي همه‌شان گمانِ نيك بَرَم و جملگي آنان را با مهرباني و نيك مدد رسانم. به خاطر پاك دامني ديده از نارواي آنان بربندم، و از سَرِ فروتني، با ايشان به نرمي رفتار كنم، و دلسوز بلا ديدگانشان باشم. در نبودشان مهر آنان را در قلبم نگه دارم و از سرِ خيرخواهي بقاي نعمت را براي آنان دوست بدارم. هر چه را براي خويشان خود مي‌خواهم، براي آنان نيز بخواهم، و هر حقي را كه براي نزديكانِ خود نگه مي‌دارم، براي آنان هم نگه دارم.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و چنان كن كه آنچه من براي ايشان خواسته‌ام، آنان نيز همانند آن را براي من خواستار شوند. از نيكوترين بهره‌ها كه نزد ايشان است، مرا ارزاني كن، و بينش آنان را فزوني ده تا حقّ مرا به نيكي بگزارند و فضل مرا پيش‌تر بشاسند، تا ايشان به وسيله‌ي من به نيك بختي رسند و من به وسيله‌ي ايشان. دعايم را به اجابت رسان. اي پروردگار هستي‌ها.
دعای بیست و هفتم:

نيايش آن حضرت درباره‌ي مرزبانان

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرزهاي مسلمانان را به نيروي غالب خويش استوار و ايمن گردان، و مرزبانان را به قدرت خود مدد فرما، و آنان را از خزانه‌ي بي‌پايان خود عطاياي بسيار ببخش.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و بر شمار مرزبانان بيفزا، و سلاح‌هايشان را برنده و كاري ساز، و از همه طرف پاسشان بدار، و پيرامون‌شان را از نفوذ دشمن حفظ فرما. پيوند آنان را محكم ساز، و خود، كارهاشان را به سامان كن، و توشه‌ي آنان را پي در پي برسان. سنگينيِ وظيفه‌ي مرزباني را تو خود بر ايشان سَبُك گردان. آنان را بر دشمنان‌شان پيروزي ده و بازويشان را قوي فرماي و با شكيبايي مدد نماي و چنان كن كه نيرنگ دشمن را نيك بشناسند و پاسخ گويند.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به مرزبانان آنچه را نمي‌شناسند بشناسان، و آنچه را نمي‌دانند بياموز، و چشم دلشان را بدانچه نمي‌بينند بينا ساز.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست. و چون با دشمن رو به رو شوند، ياد اين دنياي پر نيرنگِ فريبنده را از خاطر آنان ببَر و انديشه‌ي مال فتنه انگيز را از دل‌هايشان بزداي. بهشت را پيش چشم ايشان تجسّم بخش و آن خانه‌هاي جاويد و جاهاي نيكوي و سيه چشمانِ خوب روي و جوي‌هاي سرشار از نوشيدني‌هاي مختلف و درختان گرانبار از ميوه‌هاي گوناگون كه براي آنان مهيّا كرده‌اي به ايشان بنماي، تا هيچ يك آهنگِ پشت كردن به دشمن نكنند و انديشه‌ي گريختن از هماورد خود را در سر نپرورند.
خدايا، بدين وسيله دشمنان‌شان را فراري ده، و چنگال قدرت او را از سرشان بردار، و ميان دشمنان و سلاح‌هاشان جدايي افكن، و بند دل‌هاي آنان را بگسل، و آذوقه‌شان را از ايشان دور گردان، و در ميانه‌ي راه سرگشته‌شان فرما و از جادّه‌ي مقصود گمراه‌شان كن. راه كمك را بر آنان ببند و شمارشان را اندك ساز و قلب‌هاشان را از ترس بياكَن و آنان را از دست گشودن [بر جان و مال مسلمانان] بر حذر دار، و زبانشان را از گفتن فرو بند، و چنان شكستي نصيب‌شان فرما كه دنباله‌هاشان پراكنده شوند و آيندگان‌شان عبرت گيرند، و چنان خوارشان ساز كه ديگر هيچ لشكري در جنگيدن با مسلمانان طمع نكند.
خدايا، زنان‌شان را نازا كن، و آب پشت مردان‌شان را بخشكان، و نسل چارپايان سواري و شيرده آنان را برانداز. آسمان‌شان را از باريدنِ قطره‌اي باران، و زمين‌شان را از روياندن بوته‌اي گياه باز دار.
خدايا، بدين وسيله، بر نيرو و تدبير مسلمانان بيفزاي، و شهرهايشان را استواري و دارايي‌شان را فزوني بخش. خاطرشان را از دشمن آسوده گردان تا به جاي پيكار با وي، تو را پرستش كنند و با تو خلوت نمايند، تا [مردمِ] سراسر زمين جز تو را نپرستند و جز در برابر تو پيشاني بر خاك نسايند.
خدايا، مسلمانانِ هر بخش از سرزمين اسلامي را براي جنگ با مشركاني كه در برابر آنان‌اند برانگيز، و ايشان را به صف‌هاي پي در پي فرشتگانت مدد فرماي كه دشمنان مشرك را تا آن جا كه خاك زمين به پايان مي‌رسد، با كشتن و اسير كردن فراري دهند، يا مشركان اعتراف كنند كه تويي آن خدايي كه جز تو معبودي نيست، يكتايي و انباز نداري.
خدايا، همه‌ي دشمنان خود را در هر گوشه و كنار كه هستند، چنين سرانجامي ده: از هند و روم و تركستان و خزر و حبشه و نوبه و زنگبار و سرزمين سقالبه و ديالمه گرفته تا ديگر امت‌هاي مشرك كه نام و نشان‌شان بر ما پوشيده است، حال آن كه تو خود يكايك ايشان را مي‌شناسي و با قدرت خود بر آنان احاطه داري.
خدايا، مشركان را به خودشان مشغول دار تا به مرزهاي سرزمين‌هاي اسلامي دست طمع نگشايند. از شمار ايشان بكاه تا از شمار مسلمانان نكاهند، و جمع‌شان را پراكنده ساز تا بر ضدّ مسلمانان متّحد نشوند.
خدايا، دل‌هاي مشركان را از آرامش، و بدن‌هاشان را از نيرو تهي گردان. و تدبير و چاره‌سازي را از يادشان ببر. آنان را هنگام نبرد با مردان مسلمان به ضعف و سستي دچار كن، و از در افتادن با دليرانِ لشكر اسلام بترسان. سپاهي از فرشتگان را با عذاب خود بر ايشان بفرست، آن گونه كه در جنگ بدر فرستادي، تا ريشه‌ي زندگي‌شان را بركني و برتري و قدرت‌شان را از ميان ببري و جمع‌شان را پراكنده سازي.
خدايا، آب‌هايشان را به وبا و خوراك‌هايشان را به دردهاي بيالاي، و شهرهايشان را در زمين فرو بَر، و بر سرزمين‌شان بلاهاي پي در پي ببار، و آن را به قحطي و خشكسالي گرفتار فرماي، و خواربار آنان را در بي‌باران‌ترين و دورترين زمين‌ها قرار ده. قلعه‌هاي زمين را جان پناه آنان مساز، و ايشان را به گرسنگي مدام و بيماري دردناك مبتلا گردان.
خدايا، هر جنگجوي اهل آيين تو كه با مشركان در جنگ است ـ و هر مجاهد پيرو سنّت تو كه با ايشان به جهاد برخاسته تا دين تو برتري يابد و حزب تو تواناتر گردد و بهره‌ي تو كامل‌تر شود ـ كارهاي او را آسان كن و هر چه خواهد برايش آماده ساز و خود پيروزي‌اش را بر عهده گير. او را ياراني شايسته بخش و پشتش را محكم گردان و درآمد زندگي‌اش را فراوان كن و از نشاط و سرزندگي برخوردارش فرما. سوز اشتياق او به خاكِ وطن را در دلش فرو بنشان و او را از اندوه تنهايي بِرهان و انديشه‌ي زن و فرزند را از خاطرش بزداي.
راهش نماي كه آهنگ كار نيك كند، و خود، تن درستي‌اش را بر عهده گير، و همواره سلامتش بدار، و ترس را از دلش بيرون كن، و به او دليري بخش و سرسختي عطا فرما. او را به ياري خود قوي گردان، و شيوه‌هاي جهاد و سنت‌هاي خود را به او بياموزان، و در قضاوت راه صواب را پيش پايش بگذار، و او را از رياكاري بركنار دار، و از هوسِ نام و آوازه‌جويي خالص گردان، و انديشه و يادكرد و جنبش و آرامش وي را در راه خود و براي خود قرار ده.
هرگاه با دشمن تو و دشمن خود رو در رو شود، آنان را در چشم او اندك بنماي و شكوهشان را در دل او خُرد و ناچيز بدار. او را بر آن چيره گردان و آنان را بر او چيره مگردان. اگر نيك بختي را پايان زندگي‌اش قرار داده‌اي و خواسته‌اي كه شهادت سرانجام او باشد، پس شهادتش را به وقتي انداز كه دشمنانت را نابود ساخته يا به اسارتي سخت درآورده و مرزهاي سرزمين‌هاي اسلامي آرامش يافته است و دشمنانِ تو پشت داده و گريخته‌اند.
خدايا، هر مسلماني را كه در نبودن جنگجو يا مرزباني، در سراي او كارهاي زندگي‌اش را سامان مي‌بخشد و بازماندگان او را سرپرستي مي‌كند، يا او را با بخشي از دارايي خود ياري مي‌دهد، يا به ساز و برگ جنگي مدد مي‌رساند، يا او را بر جهاد بر مي‌انگيزد، يا به دعاي خيرش بدرقه مي‌كند، و يا در نبودن او حرمتش را نگه مي‌دارد، به او پاداشي هم اندازه‌ي پاداش آن جنگجو و مرزبان عطا فرما، و كار او را در همين دنيا جزايي ده كه با آن سود كاري را كه از اين پيش كرده است، و شادماني نيكوكاري خود را، به زودي به چنگ آورد، و چون مدت عمرش به پايان رسد، آن بخششي كه براي او پيوسته گردانده‌اي و احساني كه آماده ساخته‌اي، نصيبش گردد.
خدايا، هر مسلماني كه دل نگران كارِ اسلام است و گرد آمدن مشركان بر ضدّ مسلمانان او را اندوهگين مي‌سازد، و چون خواهش جنگ در دلش پديد آيد يا عزمِ جهاد كند، ضعف و سستي زمينگيرش سازد، يا تنگ دستي او را به درنگ وادارد، يا رويداد ديگري عزم او را واپس انداز، و يا چيزي ميان او و تصميمش ديوار شود، نام او را در زمره‌ي عابدان بنگار و او را پاداش مجاهدان ببخش و در زمره‌ي شهيدان و نيكان درآور.
خدايا، بر محمد، بنده و فرستاده‌ات، و بر خاندانِ محمد درود فرست؛ درودي برتر از همه‌ي درودها و بالاتر از همه‌ي سلام‌ها؛ درودي كه زمانش به پايان نرسد و رشته‌ي شمارِ آن از هم نگسلد؛ درودي همچون كامل‌ترين درودها كه از اين پيش، بر يكي ديگر از دوستانت فرستاده‌اي، كه تو خداي نعمت بخش و ستوده‌اي، آن نخست آفريدگار و باز آفريننده‌ي هستي‌ها، و هر چه خواهي همان كني.
دعای بیست و هشتم:

نيايش آن حضرت هنگام پناه جستن به درگاه خدا

خدايا، من با دل بريدن از همه كس، قلب خود را از ياد غير تو پيراسته‌ام،
و با تمام وجودم به تو روي آورده‌ام،
و از آن كس كه خود نيازمند احسانِ توست، رويِ حاجت برگردانده‌ام،
و از آن كس كه از فضل تو بي‌نياز نيست، خواهش خود را پس گرفته‌ام،
و دانسته‌ام كه نياز خواهيِ‌ انسانِ نيازمند از نيازمندي ديگر، نشانه‌ي كم خردي و كج انديشي است.
اي معبود من، چه بسيار ديده‌ام مردمي را كه از غير تو عزّت طلبيده‌اند و ذلّت نصيب‌شان شده است؛ و توانگري را نزد ديگران جسته‌اند و به تنگ دستي رسيده‌اند؛ و هوسِ سربلندي كرده‌اند و به سر افكندگي دچار آمده‌اند.
با ديدن اين نمونه‌ها، انسان دور انديش، از اميد بستن به ديگران در امان مي‌ماند، و عبرت گرفتن او را توفيق بندگي مي‌دهد، و برگزيدن حق او را به راه صواب مي‌كشاند.
اي سرور و آقاي من، تنها تويي كه درگاهت سراي حاجت خواهيِ من است، نه هر كسي كه از او چيزي خواهند؛ و تنها تويي كه حاجتم را برآورده مي‌سازي، نه هر كسي كه از او خواهشي طلبند.
پيش از آن كه ديگري را بخوانم، تنها تو را مي‌خوانم و بس؛ در حالي كه تنها اميدم تويي، و در دعاي من، كسي همشأن و همراه تو نيست، و نداي من، ديگري را با تو در بر نمي‌گيرد.
اي معبود من، تو با وجود صفات گوناگون، يگانه و يكتايي، و تنها تو داراي آن نيروي نفوذ ناپذير هستي. كمالِ توانايي و نيرومندي براي توست. والا خداوند و بلند مرتبه‌اي.
هر كسي جز تو در زندگي‌اش مستحقّ ترحّم است؛ در كارِ خود بي‌اختيار، و در هر حالِ خويش بيچاره است؛ از حالي به حالي دگرگون مي‌شود و صفت‌هاي گوناگون مي‌پذيرد.
[خدايا] تو برتر از آني كه همتا و هم تواني داشته باشي، و بزرگ‌تر از آن كه تو را مثل و مانندي باشد، پاك و منزّهي و جز تو معبودي نيست.
دعای بیست و نهم:

نيايش آن حضرت هنگامي كه روزي بر او تنگ مي‌شد

خدايا، تو مارا به بدگماني در روزي‌هايمان، و به آرزوي دراز در مدت عمرمان، آزمودي، تا آن جا كه روزي‌هاي تو را از روزي خوارانت طلب كرديم، و به سبب آرزوهاي دراز، در عمرِ پيرانِ كهنسال طمع ورزيديم.
پس بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را يقيني درست عطا فرما كه با آن از رنج طلب بياساييم، و اطميناني خالص به ما ببخش كه دشواريِ كارها را از ما بردارد.
آن وعده‌اي را كه در وحي بر پيامبرت آشكارا بيان داشته‌اي و در پي آن در كتاب خود بدان سوگند ياد كرده‌اي، سبب قرار ده تا دل مشغولي ما را به رزقي كه خود آن را بر عهده گرفته‌اي، و كاري كه سامان دادن آن را ضمانت كرده‌اي پايان دهد.
تو خود گفته‌اي، و گفته‌ي تو راست‌ترين گفتار است، و سوگند خورده‌اي، و سوگند تو راست‌ترين سوگند است، كه «روزي‌تان و آنچه به شما وعده داده مي‌شود، در آسمان است.»
و آن گاه فرموده‌اي: «سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين سخن حق است، مثل آن سخن كه مي‌گوييد.»
دعای سی ام:

نيايش آن حضرت در ياري خواستن براي پرداخت وام

خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا رهايي بخش از وامي كه چهره‌ام را افسرده و غمگين سازد، و انديشه‌ام را بياشوبد، و فكرم را پريشان گرداند، و روزگاري دراز مرا به كوشش وا دارد.
پناه مي‌برم به تو از اندوه و انديشه‌ي بدهكاري، و دل‌نگران بودن و بي‌خوابي كشيدن براي آن. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا از رنجِ وام در پناه آور. پروردگارا، در برابر ذلّتِ وامداري در زندگي و پيامدهاي آن پس از مردن، اميد من به پشتيبانيِ توست. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا به مالي سرشار، يا مالي به اندازه و پيوسته، ياري فرما.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا از اسراف و زياده‌روي به دور دار، و با بخشش و ميانه روي راه اعتدال بنماي. چنان كن كه در كار خود اندازه نگه دارم و به لطف تو مال خود را بيهوده خرج نكنم. روزي‌ام را پيوسته از راه‌هاي حلال بر من روان گردان، و انفاق مرا در راه‌كارهاي نيك انداز، و مالي را كه براي من خود بزرگ بيني آورد يا به ستم مُنجر شود و يا به سركشي انجامد، از من بستان.
خدايا، چنان كن كه همنشيني با فقيران خوشايند من باشد، و مرا در هم صحبتي با آنان، سينه‌اي گشاده و خيالي آسوده عنايت كن.
آنچه از مال و ثروتِ‌اين جهانِ زود گذر را كه از من گرفته‌اي، در گنجينه‌هاي باقيِ خود ذخيره نما،
و آن بهره‌ي بي‌مقدار دنيوي را كه به من ارزاني داشته‌اي و در اين جهان عطا فرموده‌اي دستاويزي براي رسيدن به رحمتت و پيوستن به مقام قُرب و داخل شدن به بهشت خود قرار ده، كه تو احسان بزرگ داري، و تو بخشنده‌ي بزرگواري.

+نوشته شده در88/06/26ساعت 1:33 بعد از ظهر توسط ایلیا |

برای دانلود مداحی مقدم ( ای سر سرمد حق ) و فایل صوتی سامی یوسف ( قطعه فارسی مادر ) بر روی لینک زیر کلیک کنید:

وبلاگ دانلود گروه منتظرین ظهور (عج)

+نوشته شده در88/06/16ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط ایلیا |